| دوشنبه 23 فروردین 1400 | 15:45
تک رمان
دانلود رمان
دانلود رمان همخونه شرقی

دانلود رمان همخونه شرقی  

 

 خلاصه رمان:

بهار دختری که از هوش استعداد زیادی برخوردار است برای ادامه تحصیل با مشکل روبرو میشود! صدای هق‌هق گریه‌اش را با دستانش خفه میکرد، به دور خود بی هدف و مستاصل میچرخید، صدای پدرش از دیروز هزاران بار، مانند سیلی محکمی به صورتش خورده بود و درد سیلی نخورده تمام وجودش را گرفته بود.

هربارناباورانه از خود میپرسید چرا؟


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: همخونه شرقی

منبع تایپ: انجمن تک رمان 

ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: سمیه هاشمی جزی

طراح جلد: .SARISA.  

ویراستار: ندارد.

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: sadgal  

ناظر: ندارد.


سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


دانلود رمان همخونه شرقی

قسمتی از متن رمان:

گرمای تیرماهی بیش از بیش کلافه‌اش میکرد دستی به لبه روسریش کشید و با کینه ای هرچه تمام تر، روسریش را به سمت تخت خواب پرتاب کرد، نفسش تنگ شده بود.

به سمت پنجره بزرگ اتاقش رفت، پیشانیش را روی شیشه گذاشت نفس‌هایش بلند شده بود، احساس خفگی امانش را بریده بود. هوا میخواست، هوای تازه که نجاتش دهد.

دست به سمت دستگیره پنجره برد، پنجره اتاقش را روبه حیاط بزرگ خانه باز کرد بجز صدای گنجیشک‌هایی که روی درختان، جیک‌ جیک می‌کردن هیچ صدایی نمی‌آمد به حیاط سرسبزشان که نگاه کرد زیر لب صلواتی فرستاد؛ نفسی گرفت و به خود امید داد که حتما راه چاره ای هست سرش را به سمت اتاقش برگرداند.

به مدال‌ها و تندیس‌ها و لوح‌های افتخارش خیره ماند، تمامشان حاصل بی خوابی و تلاشش بودند، تمامشان حاصل حمایت بی چون و چرای پدرش بودند و حالا پدرش؟! سریع به سمت میز بزرگ اتاقش رفت، تلفن همراهش را از کنار رایانه اش برداشت؛ سریع شماره حامد را گرفت و چشمانش را بست. در دل خدا را صدا کرد:

– خدایا خواهش میکنم . خدایا کمک!

صدای گرم همیشگی حامد، برق از چشمانش پراند و بلند گفت:

سلام حامد جان

و حامد بدون توجه به صدای لرزان او سرگرم مشتریش بود.

– نه خانم راه نداره. کمتر ازصد تخته فرش اصلا برامون سودی نداره؛ فقط حمالی برامون می‌مونه! ببین خواهر من، بعد از ظهر دارم می‌رم گمرک فرش‌های خودمون رو بفرستم دبی ،حالا نظر خودتونه اگه میتونید برام بیست‌ تای دیگه جور کنید، من در خدمتم! از شماروهم می‌برم، اگر نه که شرمنده!

حامد با کلافگی گفت:

– الو! الو بهار… یک لحظه صبر کن مشتری دارم.

بهار دلش می‌خواست فریاد بزند از این بی تفاوتی حامد، اما طولی نکشید که صدای تمام شدن معامله امد. حامد گوشی تلفنش را محکم در دستانش فشرد. دستانش عرق شرم داشتند؛ چه جوابی می‌توانست به بهار بدهد؟! با لبخندی دروغین گفت:

– الو جونم بهار؟ خوبی!؟

بهار نفس بلندی چاق کرد و سریع گفت:

– چی شد حامد؟ چیکار کردی برام؟ فهمیدی از دیروز تا حالا بابا چِش شده؟! باهاش حرف زدی؟ به مادرِ اختر زنگ زدی؟!

و با بغضی آشکار گفت:

– اصلا چرا هیچکس دیروز از من حمایت نکرد؟!

حامد لبش را به دندان گرفت با شرمندگی گفت

– به جون خودم بهار، همه شوکه شده بودیم. اصلا نفهمیدم بابا چی می‌گه، یعنی محال‌ترین حرف ممکنی که از دهن بابا دراومد، این حرف بود. بخدا آبجی حمید بدتر از من بهم ریخت. خودت دیدی تا گفتم :«بابا چرا؟» کامل آمادگی داشت وگفت: « به والله که هرکدوم روی حرفم حرف بزنید از ارث محرومتون میکنم.» به علی قسم بهار، بخاطر حرفش نترسیدم، فقط شوکه بودم وقتی با حمید از خونه اومدیم بیرون همش می‌گفتیم محاله! امکان نداره همچین حرفی رو بابا بزنه. به هزار جا زنگ زدیم ،مادراختر، آقاجون، عمو رسول، ولی بخدا هیچی دستگیرمون نشد. صبح بابا اومد حجره بحثمون بالا گرفت بخدا که اگه حمید رو بابا پرتم می‌کرد بیرون به جون مامان، پلک نتونستم روی هم بذارم. باورم نمیشه بابا این حکم رو برات بده. تمام زندگیم بهم ریخته، به خدا که بابا یه چیزیش هست.


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دلبر جذاب من نوشته مهسا 

رمان درحال تایپ شوکران نوشته کاف_طوفان 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان دو روی زندگی

بازدیدها: 429

+19
  • اشتراک گذاری
https://taakroman.ir/?p=1278
لینک کوتاه مطلب:
درباره maryam banoo
Avatar
مریم مرشدزاده هستم، مدیریت کل سایت و سرپرست بخش کتاب
0 0 vote
Article Rating
اشتراک در
اشاره به موضوع
guest
14 Comments
جدیدترین نظرات
قدیمی‌ترین نظرات نظرات با تعداد رای بالا
Inline Feedbacks
View all comments
خانمی
خانمی
8 ماه قدیمی

انصافا دمت گرم خانم هاشمی
عالی
عالی
عالی
افرین

+5
سميه سادات هاشمي جزي
سميه سادات هاشمي جزي
8 ماه قدیمی
Reply to  خانمی

ممنون بانوي عزيز افتخار دادين به خوندن

+1
سميه سادات هاشمي جزي
سميه سادات هاشمي جزي
8 ماه قدیمی
Reply to  خانمی

با سلام باعث افتخاره كه مورد پسند واقع شد

+1
علی
علی
8 ماه قدیمی

منکه باور نمیکنم نوشته اول ک نویسنده باشه
واقعا قابلیت چاپ داره
برف داره شدم سمیه جان

+4
سميه سادات هاشمي جزي
سميه سادات هاشمي جزي
8 ماه قدیمی
Reply to  علی

سلام
نوشته اولم هست
برف داره شديد؟ متوجه نميشم چي تايپ كردين
به هر حال ممنون

+3
سحر
سحر
8 ماه قدیمی

سلام به رمان خون های حرفه ای
و سلام من به خانم هاشمی عزیز
خانم هشمی چه کردین با اولین نوشته اتون
باورم میشه تمام داستان غیر قابل پیش بینی بود
من مامانم روانشناسه
به اجبار مجبورش کردم‌رمانتونو بخونه
هر صفحه ای که رد میشد پوزخند میزد نیگفت مسخره
دوباره ماحرای همخونه ای و ازدواج اجباری که ضاعده ذهن بیمار ه
ولی خدا شاهده وقتی رسید به جریان‌انیر حسین و مادرش دیگه سکوت کرد
و تا ساعت ۵صبح این رمانو خوند
فقط میتونم بگم افرین
رمان شما کاملا ایرانیه
و چقدر قدرت یک دختر اصیا رو به رخ کشیدین
مادرم گفت بهار یک دختر کاملا ایرانیه و تحسین کردن که انقدر اموزنده بود
جریان آنا دیونه کننده بود دهنم باز مونده بود باورم نمیشد ذهن امیر حسین درمورد انا این باشه
والا مد شده که رمان ها فقط مینویسن من اون دخترارو نمیخواستن اونا خودشونو میچسبوندن
خلاصه که ذهنمو درگیر کردین اساسی
منتظر رمان بعدیتونم که با افتخار بخونم
و بعد به نظر من این رمانو فیلم نامه کنید فوق العاده ایرانیه
در اخر ممنون از سایت تک رمان بخاطر حمایت از همچین نویسنده هایی

0
سميه سادات هاشمي جزي
سميه سادات هاشمي جزي
8 ماه قدیمی
Reply to  سحر

سلام به شما سحر عزيز و مادر گراميتون
ممنون از لطف و بزرگواري شما و مادر محترم
من خودم يك مادرم و دوست دارم حقيقت ها و تجربيات خودم در جامعه و تجربيات ديگران رو در رمان انتقال بدم
وگرنه موضوع تكراري سوژه تكراري تنها براي جذب مخاطب
جنسي نوشتن هيچ ماندگاري نداره
اميدوارم اثر بعديم ” اين بود زندگي” مورد توجه شما قرار بگيره

+5
ستار
ستار
8 ماه قدیمی

سلام
اول از همه بگم که دوست دارم خانم هاشمی این نظر رو بخواند و جواب بدن
خانم هاشمی رمانتونو که خوندم از اسمش مطمئن بودم یک چرند ذهنی دیگه به عنوان همحخونه
دقیقا داستان رو حدس زدم یک پسرو دختر که میرن توی خونه الکی از هم دوری میکنن و اولش هیچ کششی بهم ندارن اما بعدش الکی عاشق هم میشن جوری که از هم نمیشن سی تا پسر هم همزمان عاشق دختر میشن تا دختر طلاق بگیره باهاش ازدواج کنن

ولی از روی بیکاری حقیقتا دانلود کردم
خانم هاشمی افرین
شما ذهنیت منو نسبت به اسم همخونه عوض کردید
کاملا یک رمان ایرانی
کاملا خانواده ایرانی زندگی به سبک ایرانی رفتارها ایرانی
انگار درمورد خانواده مانوشتید انقدر که تونستم همزاد پنداری کنم
درود به شما بالاخره توی یه رمان به تاثیر خانواده در اینده و سرنوشت فرزند دقیق پرداخته شد
موضوع آرا چنان بهش پرداخته شد که مطمعن بودم یک جایی تا ته داستان پیداش میشه
اما نشد! و این واقعا در زندگی های ما هست. ما خیلی ادمهارو به راحتی کنار میزنیم و هیچ وقت نمیبینیم
مراسم خواستگاری کاملا فابل درک بود
ثروت توی رمانتون به رخ نکشیده شده بود درصورتی که کاملا خانواده ثروتمندی بودن
کاملا اتفاقا غیر قابل حدس بود که ادمو دیونه میکرد
پایان به هیچ عنوان اونی نشد که من میخواستم البته که زندگی حقیقی هم همینطور
نکات بسیار اموزنده ای رو در رمانتون شاهد بودیم
وقار متانت ادب و شعور یک دختر تحصیل کرده با سن پایین رو کامل نشونمون دادین
پختگی کاملا در متنهاتون دیده میشه
و یک جایی کاملا من شوک شدم
اونم پایان رمانتون بود که نوشته بودین
اولین رمانم
یا خدا بگین که دروغه !محاله این نوشته اول باشه
بنظر من کمی ارایه های ادبی بیشتر بکار میبردین قابلیت چاپ داشت
و وقتی گفتین تقدیم به همسرو فرزندانتون
متوجه شدم این نوشته مر از تجربه اس
و من به دختران و پسران دورو ورم پیشنهاد کردم این رو بخونن
افرین
کاش دوباره بنویسید
لطفا بگین چطور میشه باهاتون در ارتباط بود و بفهمیم رمان جدیدی در دست دارین
لطفا اگر نططرم رو خوندید جواب بدین
یا از مدیریت سایت میخوام به دست ایشون برسونن
لطف میکنین

0
admin
ادمین
8 ماه قدیمی
Reply to  ستار

سلام وقت بخیر خانوم هاشمی در انجمن رمان جدیدشون رو دارن تایپ میکنن برای ارتباط با ایشون روی لینک زیر کلیک کنید:
https://forum.taakroman.ir/members/493/

+3
سميه سادات هاشمي جزي
سميه سادات هاشمي جزي
8 ماه قدیمی
Reply to  ستار

با سلام به خانم يا اقاي ستار
ممنونم از لطف شمانسبت به اين رمان
حقيقتا اين اولين نوشته بلند بنده بود
خوشحالم كه مورد استقبال قرار گرفت
راه ارتباطي
من در چند تا انجمن عضو هستم ولي بخاطر بي اهميتي و عدم تعهد چند انجمن ازشون خارج شدم و فقط در اين انجمن و يك انجمن ديگه تايپ ميكنم به اميد خدا رمان بعدي ام رو اگر باهام همكاري خوبي داشته باشند فقط در يك انجمن فعاليت ميكنم
رمان دومم اين بود زندگي تمام شده و در حال تايپ رمان بعدي ام
نمي شود كه نمي شود هستم
ميتونيد عضو انجمن تك رمان بشين و هر سوالي دارين پاسخ بدم
ايميلم
salamsalamzs5@googlemail.com
اينستاگرام
somayeh.hashemi.jazi
در خدمتم

0
طــلایـــه
8 ماه قدیمی

خداقوت نویسنده عزیز??

+5
سميه سادات هاشمي جزي
سميه سادات هاشمي جزي
8 ماه قدیمی

ممنون بانو

+5
سميه سادات هاشمي جزي
سميه سادات هاشمي جزي
8 ماه قدیمی
Reply to  maryam banoo

ممنون از شما

+6
آمار سایت
  • 214,351
  • 168
  • 433
  • ۱۴۰۰-۰۱-۱۹
درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • admin : سلام سلامت باشید عزیزم♡ بله تمامی جلدها سانسور شده هستن. متاسفانه نمیشه ما طبق ق...
  • admin : سلام وقتتون بخیر شما الان کامنت رو توی صفحه جلد دوم رمان ارسال کردید....
  • admin : من فدای تو بشم مهربونم😘😘...
  • .SARISA. : مثل همیشه عالی😍 نه چون دوستمی, که داشتن همچین دوست خوش قلمی مایه مباهاته, جدا و...
  • Saba : سلام خسته نباشید دست بوس همه شما عزیزانم خیلی خوبید و خسته نباشید 🥺❤ یه سوال من...
  • عهدیه : من جلددوم روپیدانمیکنم توروخدا برام بفرستید...
  • Melika_Yari : خیلی ممنون همچنین از زحمات شما...
  • admin : سلام وقت بخیر عزیزم، خیر متاسفانه عضو انجمن نیستن‌...
  • Ill rose : سلام، امکان برقراری ارتباط با نویسنده هست؟ ایا از اعضای انجمن تک رمانه؟...
  • .SARISA. : خسته نباشید نویسنده عزیز. قلمتان مانا🍀💚...
14
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.