| سه شنبه 30 شهریور 1400 | 17:39
تک رمان
دانلود رمان
دانلود ترجمه رمان خانه‌ی بغلی

دانلود ترجمه رمان خانه‌ی بغلی(ویژه تک رمان)

 

 خلاصه رمان:

داستان از زبان‌ زنی جوان به‌نام ‌جو روایت می‌شود که چند سالی در کنار خانه‌ی تسخیر شده‌ای به نام مارویک زندگی می‌کند. او در نیمه‌های شب از صدای جیغ و گریه‌ی ساکنان خانه‌ی مارویک، بیدار می‌شود. آن‌ها همان شب باعجله از خانه فرار می‌کنند و هرگز حتی برای جمع‌کردن وسایل خانه‌شان به آن‌جا برنمی‌گردند.
هشت ماه بعد، زنی جوان به نام آنا به‌تنهایی به آن‌جا نقل‌مکان می‌کند. جو تصمیم می‌گیرد به آنا سر بزند و راجع‌به خانه به او هشدار دهد. جو هرگز نمی‌خواست خودش را درگیر کند؛ اما وقتی به خودش آمد که دیگر دیر شده بود.


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: خانه ی بغلی(the house next door)

منبع تایپ: تک رمان

ژانر (موضوع):  ترسناک، معمایی، هیجانی، ماجراجویی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: Darcy Coates

 مترجم: زهرا خداشناس 

طراح جلد: .SARISA.

ویراستار: یسنا و crazy-)

کپیست: kiyana


دانلود ترجمه رمان خانه‌ی بغلی

 قسمتی از متن رمان ترجمه شده:

همان‌طور که پله‌پله به طبقه‌ی دوم می‌رفتیم، پلکان مارپیچ زیر پایمان، به ناله افتادند. هم از این‌که به خوش‌گذرانی پرداخته بودم، احساس گناه می‌کردم و هم از این‌که بالآخره خانه‌ی مارویک را کشف می‌کردم، هیجان‌زده بودم. نقاشی‌های آب‌رنگ به دیوارها آویزان شده بودند و یکی در میان، منظره‌ای از طبیعت و حیوانات کوچک را به تصویر می‌کشیدند.
تقریباً همه‌ی حیوانات اشتباه کشیده شده بودند. چشم‌هایشان هم‌اندازه نبودند و یک گوششان بزرگ‌تر از گوش دیگر به‌نظر می‌رسید یا حالتش بدشکل بود.
به این فکر فرو رفتم که این نقاشی‌ها هم بخشی از اثاثیه‌ی اصلی بودند؟ هرکدام از ساکنان خانه نیز، در همین مکان پا گذاشتند و بعد ناگهان خانه را ترک کردند و آن را برای خانواده بعدی تقریباً دست‌نخورده باقی گذاشتند؟
آنا بالای پله‌ها ایستاد. راهرو نور خیلی کمی داشت و نوری که از طبقه‌ی پایین می‌تابید، سایه‌های عجیبی روی چهره‌اش می‌انداخت. به انتهای راهرو خیره شد:
– خونه از بیرون این‌قدر بزرگ به‌نظر نمی‌رسه.
حرفش را تأیید کردم.
– نه.
با تردید در راهرو قدم گذاشت. کنارش به راه افتادم تا تنها دل‌گرمی که از دستم بر می‌آمد را به او پیش‌کش کنم.
– با اثاثیه‌های داخلش عجیب به‌نظر میاد.
خندید؛ اما خنده‌اش رمقی نداشت.
– می دونم که خونه‌های «مبله شده¹» عجیب به نظر می‌رسن؛ اما این تخت‌خواب، میزها و جا لباسی‌ها مال من نیستن و این باعث می‌شه احساس کنم به این‌جا تعلق ندارم.
این همان حسی بود که قبلاً، هنگام خوردن خوراکی‌های خانواده‌ی قبلی تجربه کردم. انگار وقتی آن‌ها به تعطیلات رفته بودند، بی‌اجازه وارد خانه‌شان شده بودیم و از وسایل‌شان استفاده می‌کردیم. باجدیت گفتم:
– این خونه‌ی توئه. این‌جا به تو تعلق داره، نه به هیچ‌کس دیگه‌ای.
همان لحظه درِ یکی از اتاق‌های انتهای سالن، ناله‌کنان، تکان خورد. من و آنا، هر دو، پریدیم. خندیدم و آهسته به شانه‌اش زدم:
– حتماً یه نفر پنجره رو باز گذاشته بود.
– آره. احتمالاً.
سعی کرد با من بخندد؛ اما هم‌چنان به همان نقطه خیره مانده بود. هر دو به در نگاه کردیم؛ اما در حرکتی نکرد. راه را پیش گرفتم.
– راه بیفت. حتماً باید یکی از این اتاق‌ها جای مناسبی برای کار باشه. به وسایل خاصی برای ساخت عروسک‌ها نیاز داری؟
از هر در نیمه بازی که می‌گذشتیم، او نگاهی به داخل می‌انداخت. اکثرشان اتاق‌خواب بودند.
– نه، فقط جایی برای گذاشتن میز و نور خوب.
تمام کف طبقه‌ی بالا، از تخته‌های چوبی بود. انگشتانم را روی تخته‌ها کشیدم، شیارها و برآمدگی‌هایشان را ل*مس کردم. خرده چوبی، انگشت اشاره‌ام را برید. درحالی‌که غرغر می‌کردم از این‌کار دست کشیدم. باید بیشتر مراقب بودم.
– جو!
صدای آنا به زمزمه تبدیل شده بود. ژاکتم را کشید:
– دیدی؟!
– چی رو؟
نگاهش را که به سمت اتاق انتهای سالن بود، دنبال کردم. همان اتاقی بود که درش تکان خورده بود. در اندکی باز بود. کمی از نور طبیعی اتاق و کاغذ دیواری آبی، مشخص بود.
چشم‌هایم را باریک کردم و یک‌قدم نزدیک‌تر شدم. زنی در اتاق قدم می‌زد.


 پیشنهاد ما برای شما:


درحال ترجمه:

رمان درحال ترجمه کتاب دوستان گمشده ترجمه توسط عسل کرمانی ها

 ترجمه رمان به دنبال سیندرلا | SHAGHAYEGH کاربر انجمن تک رمان

 ترجمه کتاب نگهبان| pegah.a کاربر انجمن تک رمان

دانلود رمان ترجمه شده آلفای دور افتاده


باکس دانلود فایل


دانلود ترجمه رمان خانه‌ی بغلی

بازدیدها: 337

  • اشتراک گذاری
https://taakroman.ir/?p=2264
لینک کوتاه مطلب:
5 1 vote
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اشاره به موضوع
guest
3 نظرات
جدیدترین نظرات
قدیمی‌ترین نظرات نظرات با تعداد رای بالا
Inline Feedbacks
View all comments
برییی1
برییی1
18 روز قدیمی

ممنون از خوندن رمان واقعا لذت بردم*-*
موفق باشید!

SHAGHAYEGH
22 روز قدیمی

خسته نباشی گلی♡ بسی جالب و زیبا بود♡ به امید ترجمه‌های دیگت

آمار سایت
  • 572,705
  • 189
  • 595
  • ۱۴۰۰-۰۶-۲۵
ورود کاربران

درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • Elisaرها، سامی عزیزم زودتر و پر قدرت تر برگرد...
  • Kimiaمرسی😘...
  • Kimiaمرسی عزیزم😘...
  • Kimiaقربونت توام خسته نباشی😘😘...
  • kiyanaعالی خسته نباشید🌿💜...
  • Elahe_Vنمیتونم زمان دقیقی اعلام کنم عزیزم، به‌دلیل مشغله‌ها و درس‌هام، ممکنه اتمام ترجم...
  • adminسلام روی گزینه دانلود کلیک کنید...
  • اسماسلام ببخشید چطور باید دانلود کرد...
  • برییی1ممنون از خوندن رمان واقعا لذت بردم*-* موفق باشید!...
  • النا❤️😘..جلد هفتم کی ترجمه میشه دیگه باید تا کی صبر کنم🥺..آخه چرا منو اینقدر وابسته...
3
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.