اگه توام میخوای یه نویسنده موفق و محبوب بشی و رمانت رو چاپ کنی همین حالا یک تک رمانی شو! عضویت در انجمن تک رمان
اگه توام میخوای یه نویسنده موفق و محبوب بشی و رمانت رو چاپ کنی همین حالا یک تک رمانی شو! عضویت در انجمن تک رمان

دانلود رمان پلاک پنهان

289 بازدید

 

دانلود رمان پلاک پنهان

دانلود رمان پلاک پنهان 

خلاصه:

دانلود رمان پلاک پنهان سمانه در حالی که کتاب هایش را در کیفش می گذاشت، سر بلند کرد و چشم غره ای به صغرا رفت:  صغرا یکم صبر کن ،میبینی دارم وسایلمو جمع میکنم بخدا گشنمه بریم دیگه تا برسیم خونه عزیز طول میکشه سمانه کیفش را برداشت و چادرش را روی سرش مرتب کرد و به سمت در رفت:  بیا بریم

رمان پلاک پنهان 

نویسنده : فاطمه امیری 

ژانر: عاشقانه، اجتماعی، مذهبی 

رمان های درحال تایپ انجمن :

رمان درحال تایپ امید رهایی جلد دوم اثر deimos

رمان درحال تایپ سیب های کال اثر پارسا تاجیک 

رمان درحال تایپ پادام اثر shaghayegh_96

رمان قلم عاشقی اثر نسا رحمتی 

رمان خنجری از جنس دل‌آسا اثر مهدیه مؤمنی 

قسمتی از متن :

هر دو از دانشگاه خارج شدند،امروز همه خونه ی عزیز برای شام دعوت شده بودند

دستی برای تاکسی تکان داد که با ایستادن ماشین سوار شدند،

سمانه نگاهی به دخترخاله اش انداخت که به بیرون نگاه می کرد انداخت

او را به اندازه ی خواهر نداشته اش دوست داشت همیشه و در هر شرایطی کنارش بود و به خاطر داشتنش خدا را شکر می کرد.

ــ میگم سمانه به نظرت شام چی درست کرده عزیز؟

سمانه ارام خندید و گفت:

ــ خجالت بکش صغرا تو که شکمو نبودی!!

ــ برو بابا

تا رسیدن حرفی دیگری نزدند

سمانه کرایه را حساب کرد و همراه صغرا به طرف خانه ی عزیز رفتند.

زنگ در را زدند که صدای دعوای طاها و زینب برای اینکه چه کسی در را باز کند

به گوشِ سمانه رسید بلاخره طاها بیخیال شد و زینب در را باز کرد با دیدن سمانه جیغ بلندی زد و در اغوش سمانه پرید:

ــ سلام عمه جووونم

صغرا چشم غره ای به زینب رفت و گفت :

ــ منم اینجا بوقم

وبه سمت طاها پسر برادرش رفت سمانه کنار زینب زانو زد و اورا در آغوش گرفت و با خنده روبه صغرا گفت:

ــ حسود

بعد از کلی حرف زدن و گله از طاها زینب از سمانه جدا شد، که اینبار طاها به سمتش آمد و ناراحت سلام کرد:

ــ سلام خاله

ــ سلام عزیزم چرا ناراحتی؟؟

ــ زینب اذیت میکنه

سمانه خندید و کنارش زانو زد ؛

دانلود رمان پلاک پنهان

ــ من برم سلام کنم با بقیه بعد شام قول میدم مشکلتونو حل کنم!!

ــ قول ؟؟

ــ قول

از جایش بلند می شود وبه طرف بقیه می رود

به بقیه که دورهم نشسته بودند نزدیک شد، صدای بحثشان بالا گرفته بود،

مثل همیشه بحث سیاسی بود و آقایون دو جبهه شده بودند، سید محمود،پدرش

و آقا محمد و محسن و یاسین یک جبهه و کمیل وآرش جبهه ی مقابل ..دانلود رمان پلاک پنهان

سلامی کرد وکنار مادرش و خاله سمیه و عزیز نشست و گوش به بحث های سیاسی آقایون سپرد.

نگاهی گذرایی به کمیل و آرش که سعی در کوبیدن نظام و حکومت را داشتند انداخت،

همیشه از این موضوع تعجب می کرد، که چگونه پسردایی اش آرش با اینکه پدرش نظامی

و سرهنگ است، اینقدر مخالف نظام باشد و بیشتر از پسرخاله اش که فرزند شهید است

و برادر بزرگترش یاسین که پاسدار است، به شدت مخالف نظام بود و همیشه

در بحث های سیاسی در جبهه مقابل بقیه می ایستاد .

صدای سمیه خانم سمانه را از فکر خارج کرد و نگاهش را از آقایون به خاله اش سوق داد:

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان کرانه‌های آرامش اثر ملیحه کرمی 

دانلود رمان یک سیب و دو آدم (ویژه تک رمان)

دانلود رمان نیروی برتر (ویژه تک رمان)

دانلود رمان سرکوب 

دانلود رمان دختری به نام مروارید 

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://taakroman.ir/?p=542
خرید فالوور اینستاگرام / طراحی جلد کناب / ویراستاری کتاب / چاپ رایگان کتاب
maryam banoo
مریم مرشدزاده هستم، مدیریت کل سایت و سرپرست بخش کتاب
مطالب بیشتر
برچسب ها:
اشتراک گذاری:

نظرات

0 نظر در مورد دانلود رمان پلاک پنهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.