| جمعه 3 بهمن 1399 | 10:00
تک رمان
دانلود رمان
دانلود مجموعه اشعار روز زادروز

  دانلود مجموعه اشعار روز زادروز ویژه سایت تک رمان

 مقدمه:

دنیا که نبود جز چند روزی ایام ناخوشی و سعادت
حاشا که چرا نبود سور و شادم ز روز میلادت؟

بازدیدها: 19

+2
دانلود رمان منطق دلبستگی(ویژه تک رمان)

دانلود رمان منطق دلبستگی  

 

 خلاصه رمان:

گاه دنیا، انسان را بازیچه می‌کند. بازیچه شدن زندگی، ناگهانی‌ست. به خودت که می‌آیی، می‌بینی در جایی هستی که هیچ نمی‌دانی. وارد راهی شدی که نمی‌خواستی. سرناسازگاری بر می‌داری؛ اما دیگر راه برگشتی نیست. راهت را با مشورت از عقل و منطقت شروع کردی و مجبوری تا اتمام راه، با عقلت مشورت کنی. راهی که وجودت را تلخ‌تر و بغض‌ات را شکننده‌تر می‌کند. در آن‌جاست که آرزوی مرگ، شب و روزت می‌شود؛ اما این‌کار را هم نمی‌توانی انجام دهی.


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: منطق دلبستگی 

منبع تایپ: تک رمان

ژانر (موضوع): عاشقانه، تراژدی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: فاطمه وفایی پور

طراح جلد: ملیکا قائمی 

ویراستار: Mr.rad

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: نگین نوروزی 

ناظر: taniya


سخن نویسنده:


موجود نمی‌باشد.


دانلود رمان منطق دلبستگی قسمتی از متن رمان:

مقدمه: 

 

راه و رسم عاشقی را، باید از منطق یاد گرفت.

منطقی بودن هم، باید از عاشقی یاد گرفت. 

عاشق باش تا عاقل شوی. 

عاقل باش تا عاشق شوی. 

عشق و منطق، منطق و عشق، هر دو بدونِ هم، هیچ‌اند.

با همین‌ها بزرگ شده‌ام؛ اما نمی‌دانم که، شاید با همین‌ها عاشق شوم. با همین‌ها قلب زخم خورده‌ام، ترمیم شود و با همین‌ها بمیرم. 

شروع: 

نگاهی به ساعت مچیم انداختم، رنگ‌ِ سفیدش آرامش رو به من تزریق می‌کرد. آرامشی که همیشه تو این رنگ خارق‌العاده هست. عقربه‌ی کوچیک سیاه‌رنگش روی هشت ایستاده بود، نفس عمیقی کشیدم. هر ثانیه برای من درد بود، دردی که… . 

عصبی سری به طرفین تکون دادم، تا حداقل این چندساعت رو به اون گذشته‌ی مزخرفم فکر نکنم. 

درِ کیف سفیدم رو باز کردم و مشغول گشتن شدم. به قول غزل، توی کیف من شتر با بارش گم میشه و واقعاً، الآن باید بگم حرفش درسته! بالآخره کلید فلزی سرد رو پیدا کردم، تویِ دستم فشردمش و به درِ خونه نزدیک شدم؛ توی قفل در چرخوندمش. 

حتماً تعجب می‌کنن که چرا الآن اومدم. تعجب نکنن! 

با صدای تیک در، از فکر کردن دست برداشتم و با قدم‌هایی آهسته وارد خونه شدم. نیم‌بوت‌های کرمی رنگم رو، از پاهای ظریفم بیرون کشیدم و بدون اینکه پالتوم رو از تنم در بیارم، از اون راهرویِ سه متری گذشتم. 

سرم به طرز فجیعی می‌خواست منفجر بشه، سرم منفجر نشه، چی منفجر بشه‌؟ از صبحِ خروس خون کار بود و کار. واقعاً اگه به کارم علاقه نداشتم؛ الآن خونه‌نشین بودم. 

– مهند؟ 

من؟! پوزخندی زدم، انتظار داشتم؛ حداقل من رو بشناسه‌. پوزخندِ دیگه‌ای زدم؛ واقعاً چه انتظاری از خودم داشتم! یه انتظار فانتزی؛ البته انتظار نبود، یه حدس بود. 

اصلاً هر چی که بود، بره به‌درک.

بدون اینکه اعلام حضوری کنم، به سمتِ چپ خونه که اتاق‌ها بود رفتم. 

من نباید از اون‌ها ناراحت باشم، همه‌ش تقصیرِ خودمه! خودم باید قبول کنم. 

کلافه واردِ اتاقم شدم و در رو محکم به‌ هم کوبیدم. سریع خودم رو به تختِ گرم و نرمم رسوندم.

نه، با این حال نمیشه کار کرد. شایدم میشه کار کرد، آره خوب هم میشه. با سرگرم کردنِ خودت و غرق کردنِ خودت تویِ کلی ایمیل‌، پرونده و کلی چیزِ دیگه‌، می‌شه. 

واقعاً چی شده؟! ساکت شدم و مشغول مرور اتفاقات شدم. وارد شدنم به خونه، صدا کردنِ مامان و عصبانی شدنِ من. 

من حق ندارم عصبی شم! حق با مامانه. عصبی شدنِ من بی‌معنیه! خیلی‌ هم بی‌معنیه. اصلاً معنی نمی‌ده. 

مگه چی شده؟ مگه همین انتظارو نداشتم؟ مگه این هم یکی از حدس‌هام نبود؟ اون‌وقت چرا الآن ناراحت میشم؟ کارم اشتباهه. خیلی‌ هم اشتباهه. یک نفس عمیق کشیدم و با ولع، عطرِ گلِ یاس رو وارد ریه‌هام کردم. عطری که همیشه، توی اتاق من پیداش بود.


بنر تکست‌گرافی رمان:


بنر رمان منطق عاشقی

 


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ رویای با هم بودن نوشته شیوا 

رمان درحال تایپ  تخدیرهای ثانیه ای نوشته ماهک

رمان درحال تایپ دریانورد تبهکار نوشته نوشین سلماوندی

دانلود رمان تقاص دل بستن

دانلود رمان از اجبار تا عشق 

دانلود رمان پاییز بی رنگ

 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان پاییز بی رنگ

بازدیدها: 377

+18

دانلود رمان سرکوب

دانلود رمان سرکوب

دانلود رمان سرکوب

دانلود رمان سرکوب

خلاصه :

دختری از جنس بهار و لطافت بارون، دختری در آستای پاییز زندگی بهاری خود و طلوع خورشیدی دوباره.
طراحی که درد کشیدن و مقاوم بودن رو خوب طرح میزنه.

پایان خوش

بازدیدها: 103

+9
آمار سایت
  • 132,047
  • 152
  • 352
  • ۱۳۹۹-۱۰-۲۷
درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • Maral : الان جلد سوم چی می شه...
  • دخترپاییز : بالاخره این رمانم اومد😍...
  • PeRle : خسته نباشی سامی عزیزم...
  • Maryam banoo : خسته نباشی عزیزدلم😍😍💋💋...
  • admin : خسته نباشی عزیزدلم...
  • آمنه : این رمان معرکه‌س😍😍😍 خیلی دوسش داشتم...
  • نگین ... : ممنون آشوب جانم...
  • AshoB : خسته نباشی عزیزم *-*...
  • نگین ... : متشکرم 🌹...
  • admin : خسته نباشید نویسنده عزیز...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.