| یکشنبه 17 اسفند 1399 | 21:39
تک رمان
دانلود رمان
دانلود رمان تخدیرهای ثانیه ای

  دانلود رمان تخدیرهای ثانیه ای ویژه تک رمان

خلاصه:

جور دیگر باید به پرونده‌ی “تخدیرهای ثانیه‌ای” نگاه کرد. واقعیت‌هایی که در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر پنهان شده‌اند. «مهرداد جلیلی» یکی از افرادی است که به دنبال یافتن شاه‌کلید حل این معما و پرونده‌ی نامعلوم است. برای یافتن این کلید در این راه آدم‌های زیادی را درگیر می‌کند. ولی پشت هیچ در بسته‌ای معمایی نیست.


اطلاعات فایل رمان


نام رمان:  تخدیرهای ثانیه ای

 منبع تایپ: تک رمان

 ژانر (موضوع): پلیسی_جنایی، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: آیدا نایبی(ماهک)

 طراح جلد: ملیکا قائمی

 ویراستار:  Aby_Z

طراح تکست گرافی: .SARISA.

کپیست: sosano.o


 سخن نویسنده:


پ.ن: تخدیر مترادف موادمخدر هست.

تخدیرهای ثانیه‌ای برای این‌که بشه تخدیرهای ثانیه‌ای هزاربار ویرایش خورده. نسخه‌ای که الان شما عزیزای دلم می‌خونید حاصل تحقیقات سنگین و تلاش‌های این دوسال منه. 

تخدیر قصدش آگاهیه و کمی دورشدن از دنیای‌واقعی و رفتن به دنیای شخصیت‌هاشه و به هیچ قشری توهین نمی‌کنه. بهتون قول میدم از اول رمان تا آخرش که قراره بخونید شگفت‌زده بشید و رمان دلتون رو نزنه. توقع هیچ شخصیت سفید و کاملا خوبی رو اصلا نداشته باشید چون تخدیرهای ثانیه‌ای هم خودش هم شخصیت‌هاش متفاوتن:)

یک‌عالمه لاو یو دارید.

»ماهک (آیدا نایبی)«


  دانلود رمان تخدیرهای ثانیه ای ویژه تک رمان

قسمتی از رمان:

مهرداد متاسف سری تکان‌داد و چشم از پرونده برداشت، به چشم‌های قرمز و گشاد شده‌ی افتخار خیره شد. انتظار بیش از این را داشت. خندید.

– تعجب کردی؟ بگذریم که خواهرها و برادرت چی شدن. تو ادامه بده، می‌خوام بدونم چجوری شدی پنجه‌طلا.

دستان افتخار مشت شده‌بود، به‌طوری که بندبند انگشتانش از فرط خشم، سفید شده بودند. هنگام عصبانیت مدام سرش را تکان می‌داد. سوز سرد اتاق نیز نمی‌توانست آتش‌خشم او را خاکستر کند. دوست‌نداشت این‌پلیس از خدا بی‌خبر گذشته و آینده و الانش را مانند پتک بر سرش بکوبد. حالات خماری‌اش کمتر شد، حرف‌های نیش‌دار مرد روبه‌رویش مثل تشت آب‌یخی بود که او را از خواب بیخیالی‌اش بیدار کرده است. مهرداد هیچ توجهی به حالات او نداشت. لبخند مرموزی کنج‌لبانش نشست و چشمکی زد.


 بنر تکست‌گرافی رمان:


دانلود رمان تخدیرهای ثانیه ای


 پیشنهاد ما برای شما:


در حال تایپ:

رمان درحال تایپ رهایی از تو نوشته کوثر حمیدی

رمان درحال تایپ من تمامت کردم  نوشته زهرا اسدی 

رمان درحال تایپ تو رویا نیستی نوشته منیره صالحی

رمان در حال تایپ رمان دست خط زندگی نوشته کیانا سبزی

کامل شده:

دانلود رمان دامگستران

دانلود رمان ماه بی ستاره

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان شفای عشق


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان تخدیرهای ثانیه ای

بازدیدها: 391

+28
دانلود داستان کوتاه عشق شکسته

  دانلود داستان کوتاه عشق شکسته ویژه تک رمان

خلاصه:

​انسان‌ها گاهی در رویای خود فرو می‌روند، گم می‌شوند؛ دنیایشان پر از تاریکی میشود.
فریاد می‌زنند؛ بی آنكه صدایشان؛ حتی به گوش خودشان برسد و فرار می‌کنند، از خودشان
به خودی که برایشان بهتر است. من هم در راه زندگی به این فرار رسیدم؛ اما به سختی
گذشتم که این سختی مرا تغییر داد، تغییری نامهربان. هیچوقت نمی‌خواستم به اینجا برسم!.


اطلاعات فایل رمان


نام داستان کوتاه:  عشق شکسته

 منبع تایپ: تک رمان

 ژانر (موضوع): درام، اجتماعی، تخیلی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: شایان صمدی

 طراح جلد:   فاطمه تاجیکی

 ویراستار: هاووش راد

 طراح تکست گرافی: ندارد.

کپیست: alma Berry


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود داستان کوتاه عشق شکسته ویژه تک رمان

قسمتی از داستان:

تعجب تمام صورتم رو گرفته بود، با حرکت اون داخل اتاق سر من هم تکون می‎خورد و دنبالش می‎كرد؛ بالاخره بعد از پنج بار و نصفی طی کردن طول اتاق دقیقاً روی کاشی سیزدهم وایساد و شروع کرد به حرف زن
دكتر: شایان تو مدتی درگیر یک ر*اب*طه ی عاطفی بودی که به شدت داغونت کرده بود و می‎توانستی تمرکز داشته باشی، سراغ من اومده بودی و ازم خواستی تا کمکت کنم که افکار پریشونت رو از خودت دور کنی. تو نمی‎دانستی باید چی کار کنی تا آروم بشی واسه همین؛ فقط خواستی شرایطی که بهش نیاز داری رو برات فراهم کنم؛ حتی قرص هایی که باعث فراموشیت ‏می‎شد. تمام این دیوارها که رنگ طوسی خشک هستن، تمام اون مسئول ها وغذاها، تمام این رفت و آمدهای من؛ اما قبل از اینكه وارد این‎جا بشی تمام تلاشت رو کردی ، بذا از اون تلاش ها بگم.
دكتر: اولین روزی که اومدی حالت هنوز خ*را*ب نشده بود؛ اما ان‎قدرها هم خوب نبودی!‏
همون لحظه، دکتر دستش رو داخل کیفش برد و یك پوشه‎ای رو بیرون آورد، که اسم من روش نوشته شده بود. اولین ‏صفحه‎ی پوشه رو باز کرد.

 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


در حال تایپ:

رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ الهه تلنگر نوشتهElnaz.H 

رمان درحال تایپ تو رویا نیستی نوشته منیره صالحی

رمان در حال تایپ قدر مطلق نوشته هانیه اقبالی

کامل شده:

دانلود رمان ماه بی ستاره

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود داستان کوتاه عشق شکسته

بازدیدها: 120

+1

دانلود رمان دیزالو

دانلود رمان دیزالو

  دانلود رمان دیزالو ویژه تک رمان

خلاصه:

ماهورا زند گریمور مطرح سینما قربانی یک سوء ظن غلط ساختگی می شود… سناریوی تلخ و
ناجوانمردانه ای که الوند رستگار، سوپراستار سینما برایش چیده…


اطلاعات فایل داستان


 نام رمان: دیزالو

 منبع تایپ: تک رمان

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: آندرومدا

 طراح جلد:   Katrina 

 ویراستار: ندارد.

 طراح تکست گرافی: ندارد.

کپیست: سدگال


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود رمان دیزالو ویژه تک رمان

قسمتی از رمان:

دست هایم را روی چشم هایش می گذارد. رطوبتشان آزارم می دهد. انگار خبر اشکش خبر مرگ من
است و آخ از ضربانی که نامنظم می شود و بوق بوقی که بلند. سرت با ترس بالا می آید و کمی دور
می شوی و آرام می شوم. صدای لرزانت را می شنوم:
می فهمم که حس می کنی. مطمئنم!”
” –
فاصله می گیری. قدم به قدم…
– “راحت باش عزیزم. ولی برای من سختش نکن!”
منی که حتی در این حالت هم از هراس چشم هایش عزرائیل را می بینم چگونه راحت باشم و
سختش نکنم؟
– “من می رم خونه. می رم یه کم به سر و وضع راحیل برسم.”
لبخندت…
– “تو هم زود برگرد. منتظرتم ماهی کوچولو!”
لرزش صدایت:
– “تا هروقت که طول بکشه. ولی تو نفس بکش که من نفس بکشم.”
تا کنون حمله آرامش را به وجودم ندیده بودم اما با وجود چشم طوسی هیچ چیز غیر ممکن نیست.
رفتن چشم طوسی با رفتن نگاهم به سوی شیشه مصادف می شود. نگاه غمگین و اشکی پسرک
نوجوان آزارم می دهد. چشم طوسی دستش را می کشد و تنهایم می گذارند ولی نگاه پسرک روی
س.نه ام سنگینی می کند و ادبیات کاش هیچ وقت فعل رفتن را تعریف نمی کرد تا منی وجود نداشته
باشد که اکنون برای چشم طوسی صرفش کند. آرامش تنم تا ساعت ها بعد برقرار می ماند و با دیدن
مردی پشت شیشه در آنی ویران می شود. بعید می دانم بیاید داخل. پرستارانی که به روی دو مرد…


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ بلند پروازی به این زیبا نوشته زهرا وطن خواه  

رمان درحال تایپ تو رویا نیستی نوشته منیره صالحی

رمان در حال تایپ یکه‌ سوار نوشته سمیه رضایی(گندم)

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان هیچ وقت دیر نیست

بازدیدها: 290

+9
دانلود رمان این بود زندگی

  دانلود رمان این بود زندگی

ه

خلاصه:

زماني كه فكر می‌كنی‌ همه چيز آرام است، زمانی كه آماده‌ای برای شروع، تنها يك جرقه همه چيز را شعله‌ور می‌كند.
دختر و پسری آماده ازدواج می‌شوند.
اما روزمرگی‌ها، دختر را به فكر فرو می‌برد.
آيا می‌خواهد زندگی‌ شبيه زندگیِ مادرش داشته باشد؟


 اطلاعات فایل رمان


 نام رمان: این بود زندگی

 منبع تایپ: انجمن تک رمان

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: سمیه سادات هاشمی جزی

 طراح جلد:  .SARISA.

 ویراستار: چکا=*)، ثنا

 طراح تکست گرافی: ندارد.

 کپیست: sosanoo

 ناظر: ن.مقصودی


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود رمان این بود زندگی 

قسمتی از رمان:

علي
ما گذشتیم و گذشت آن‌چه تو با ما کردی.
تو بمان و دگران وای به حال دگران.
به مرد شكست خورده درون قاب آينه خيره می‌ماند! همه چيز، سرِ درون اين مرد فرياد می‌زند. محاسنی بلند شده، موهای پريشان، زير چشمانی گود رفته، كمری شكسته، و هر چيزی كه در سی‌ و‌ چهار سالگی قامت يك مرد را می‌تواند خم كند، در او نمايان است!
از كجا خورده نمی‌فهمد! اين كه چرا پس زده شد را هم نفهميد! حال روز زار خودش را كه ديد محكم ل*ب به دندان گرفت! چه بر سر خودش آورده!
نبض تند روی شقيقه‌اش هشدار می‌داد فشار عصبيش بالا رفته، براي بيمارانش در اين زمان چه دارويی تجويز می‌كرد؟ يادش نمی‌آمد!
چشم‌هایش به سوزش افتاد و چنگی به موهای پريشانش زد. تحقير شدن برايش طعم مرگ داشت.
نمی‌فهميد در عمرش به چه كسي بدی کرده! آخر اين چه روزگاريست كه داشت؟ حالش از حال زار خودش بهم خورد. سرش را عقب انداخت، به سقف خانه خيره شد و چشمانش را بست؛ اما شوري چشمانش، قلب شكسته‌اش، مردانگی‌اش، نابودی آرزوهايش، اين همه سال انتظارش، همه و همه بلاخره او را از پا درآوردند.
گر گرفته با حجمی بزرگ از بغض در گلو، روبه‌روی آيینه قدی ديوار، روی دو زانو افتاد. هق اول را كه زد نگذاشت ناله دوم را سر دهد. دندان‌هايش را بهم فشرد! مشت‌ها دستش را روي زانوانش گره كرد. به خودش آمد، گنگ سرش به طرفين تكان داد؛ نبايد بشكند! مشت گره كرده‌اش را جلوی دهانش گرفت و محكم بر دهانش كوبيد. دردش به حدی بود كه چشمانش را محكم فشرد. مهم نبود، فقط مي‌خواست نشكند. بلند در تنهايیش غريد:
– خفه شو، خفه شو، چه به روز خودت آوردی؟ احمق! بلند شو جمع كن خودت رو.
سنگين، نفسي سر داد. قطره اشكش اما لجباز‌تر از او بود؛ با بی‌تابی از گونه‌اش ترسان پايين لغزيد. نفس محكمی‌ بيرون داد، سريع از جايش پريد. به سمت درب خروجي رفت. بي‌وقفه با دهاني باز نفس می‌کشید، می‌ترسيد قطره دوم اشك بريزد. سريع به حياط ويلا می‌دود. كنار استخر حياط می‌نشيند، شلنگ آب درون استخر را روی صورتش می‌گيرد. كمی حرارت بدنش افت می‌كند، اين خنكی برايش خوشايند بود. از خدايش كمك می‌خواهد:
– خدايا نذار بشكنم.
بر می‌خيزد. آهسته از خانه ويلايی‌اش بيرون می‌زند، آرام و بی‌هدف شروع به حركت می‌كند.
از كوچه‌های تنگ و باريك سنگی، از ميان خانه‌های كاه گلي قرمز رنگ می‌گذرد. در مزررعه زنان و كودكان در زير آفتاب ملايم تير ماه مشغول كارند.
طبعيت بكر، چشمه‌هاي ريز جوشان در كوچه‌ها، صداي جيك جيك گنجشك‌ها، سر و صداي خبر چيني كلاغ‌ها و همهمه‌ی بازي كودكان در مزرعه، كمي، فقط كمي روحش را به آرامش دعوت كرد.


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ برده عشق نوشته رابی قلی زاده

رمان درحال تایپ دستخط زندگی نوشته کیانا سبزی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان این بود زندگی

بازدیدها: 667

+26
دانلود رمان همخونه شرقی

دانلود رمان همخونه شرقی  

 

 خلاصه رمان:

بهار دختری که از هوش استعداد زیادی برخوردار است برای ادامه تحصیل با مشکل روبرو میشود! صدای هق‌هق گریه‌اش را با دستانش خفه میکرد، به دور خود بی هدف و مستاصل میچرخید، صدای پدرش از دیروز هزاران بار، مانند سیلی محکمی به صورتش خورده بود و درد سیلی نخورده تمام وجودش را گرفته بود.

هربارناباورانه از خود میپرسید چرا؟


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: همخونه شرقی

منبع تایپ: انجمن تک رمان 

ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: سمیه هاشمی جزی

طراح جلد: .SARISA.  

ویراستار: ندارد.

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: sadgal  

ناظر: ندارد.


سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


دانلود رمان همخونه شرقی

قسمتی از متن رمان:

گرمای تیرماهی بیش از بیش کلافه‌اش میکرد دستی به لبه روسریش کشید و با کینه ای هرچه تمام تر، روسریش را به سمت تخت خواب پرتاب کرد، نفسش تنگ شده بود.

به سمت پنجره بزرگ اتاقش رفت، پیشانیش را روی شیشه گذاشت نفس‌هایش بلند شده بود، احساس خفگی امانش را بریده بود. هوا میخواست، هوای تازه که نجاتش دهد.

دست به سمت دستگیره پنجره برد، پنجره اتاقش را روبه حیاط بزرگ خانه باز کرد بجز صدای گنجیشک‌هایی که روی درختان، جیک‌ جیک می‌کردن هیچ صدایی نمی‌آمد به حیاط سرسبزشان که نگاه کرد زیر لب صلواتی فرستاد؛ نفسی گرفت و به خود امید داد که حتما راه چاره ای هست سرش را به سمت اتاقش برگرداند.

به مدال‌ها و تندیس‌ها و لوح‌های افتخارش خیره ماند، تمامشان حاصل بی خوابی و تلاشش بودند، تمامشان حاصل حمایت بی چون و چرای پدرش بودند و حالا پدرش؟! سریع به سمت میز بزرگ اتاقش رفت، تلفن همراهش را از کنار رایانه اش برداشت؛ سریع شماره حامد را گرفت و چشمانش را بست. در دل خدا را صدا کرد:

– خدایا خواهش میکنم . خدایا کمک!

صدای گرم همیشگی حامد، برق از چشمانش پراند و بلند گفت:

سلام حامد جان

و حامد بدون توجه به صدای لرزان او سرگرم مشتریش بود.

– نه خانم راه نداره. کمتر ازصد تخته فرش اصلا برامون سودی نداره؛ فقط حمالی برامون می‌مونه! ببین خواهر من، بعد از ظهر دارم می‌رم گمرک فرش‌های خودمون رو بفرستم دبی ،حالا نظر خودتونه اگه میتونید برام بیست‌ تای دیگه جور کنید، من در خدمتم! از شماروهم می‌برم، اگر نه که شرمنده!

حامد با کلافگی گفت:

– الو! الو بهار… یک لحظه صبر کن مشتری دارم.

بهار دلش می‌خواست فریاد بزند از این بی تفاوتی حامد، اما طولی نکشید که صدای تمام شدن معامله امد. حامد گوشی تلفنش را محکم در دستانش فشرد. دستانش عرق شرم داشتند؛ چه جوابی می‌توانست به بهار بدهد؟! با لبخندی دروغین گفت:

– الو جونم بهار؟ خوبی!؟

بهار نفس بلندی چاق کرد و سریع گفت:

– چی شد حامد؟ چیکار کردی برام؟ فهمیدی از دیروز تا حالا بابا چِش شده؟! باهاش حرف زدی؟ به مادرِ اختر زنگ زدی؟!

و با بغضی آشکار گفت:

– اصلا چرا هیچکس دیروز از من حمایت نکرد؟!

حامد لبش را به دندان گرفت با شرمندگی گفت

– به جون خودم بهار، همه شوکه شده بودیم. اصلا نفهمیدم بابا چی می‌گه، یعنی محال‌ترین حرف ممکنی که از دهن بابا دراومد، این حرف بود. بخدا آبجی حمید بدتر از من بهم ریخت. خودت دیدی تا گفتم :«بابا چرا؟» کامل آمادگی داشت وگفت: « به والله که هرکدوم روی حرفم حرف بزنید از ارث محرومتون میکنم.» به علی قسم بهار، بخاطر حرفش نترسیدم، فقط شوکه بودم وقتی با حمید از خونه اومدیم بیرون همش می‌گفتیم محاله! امکان نداره همچین حرفی رو بابا بزنه. به هزار جا زنگ زدیم ،مادراختر، آقاجون، عمو رسول، ولی بخدا هیچی دستگیرمون نشد. صبح بابا اومد حجره بحثمون بالا گرفت بخدا که اگه حمید رو بابا پرتم می‌کرد بیرون به جون مامان، پلک نتونستم روی هم بذارم. باورم نمیشه بابا این حکم رو برات بده. تمام زندگیم بهم ریخته، به خدا که بابا یه چیزیش هست.


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دلبر جذاب من نوشته مهسا 

رمان درحال تایپ شوکران نوشته کاف_طوفان 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان دو روی زندگی

بازدیدها: 399

+19
دانلود رمان دو روی زندگی

دانلود رمان دو روی زندگی  

 

 خلاصه رمان:

دختری پرورشگاهی تو سن هجده سالگی با آدمی به ظاهر معمولی ازدواج می کنه . حالا پنج سال گذشته و دختر ساک بدست پیش محبوبترین مربی پرورشگاه بر می گرده تا براش تعریف کنه چیا به سرش اومده و شوهرش چطور ادمی بوده . البته زمان زیادی لازم داره تا بتونه پرده از روی حقیقت برداره .

ظاهرمردی که شکیبه بهش سپرده شده بود تا تکیه گاه دل پر دردش باشه ، خیلی متفاوت تر از درونش بود. اما زندگی که واینستاده دختر قصه ی ما فقط گذشته رو مرور کنه ؟زندگی در حین اینکه اون تو گذشته غرقه و دائم ازش فرار می کنه ، داره بی وقفه به سوی آینده حرکت می کنه . اما انگار برگشتنش به نقطه ی شروع ، به همون پرورشگاه و پیش همون آدمهایی که این زندگی رو براش صلاح دیدن ،یه نقطه ی عطفه . یه چرخش صد و هشتاد درجه ای برای دیدن روی دیگه ی زندگی.

همراه باشید با شکیبه پویا


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: دو روی زندگی

منبع تایپ: نامشخص

ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: سمیه.ح.ف

طراح جلد: گلناز  

ویراستار: ندارد.

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: نگین نوروزی  

ناظر: ندارد.


سخن نویسنده:


بازم یه حقیقت باورنکردنی . بازم یه موضوع جدید.بازم یه معضل. بازم یه آدم تو یه دنیای متفاوت. بازم یه زندگی عجیب.

شاید یه قسمتهایی از داستان براتون باور پذیر نباشه . ولی از همینجا اعلام می کنم چیزی که الان دارم براتون می نویسم ، برگرفته از یه پرونده ی حقیقیه . پرونده ی جدایی شکیبه از همسرش و علت اون ، یه معضل مجهول و کم پرداخته شده ی اجتماعیه که مطمئناً برای خیلی هاتون تازگی داره . احتمالاً بیشترتون حتی تصورش رو نمی تونید بکنید .


دانلود رمان دو روی زندگی

قسمتی از متن رمان:

 

زن جوان چشمي گفت و اونا رو تنها گذاشت!به آقاي توفيقي بگين دو تا چايي بياره! صولت لبخند گله گشادي زد و و اونو دعوت به نشستن کرد و به خانمي که همراه شکيبه اومده بود تو ،گفت:ممنونم ! ولي شما اصًال تکون نخورين انگار زمان اثري رو شما نداشته. دستش رو جلو برد و دست صولت رو فشرد و گفت:چقدر بزرگ و خانم شدي شکيبه جان ! راه گم کردي دختر ؟ پالستيکيه ،گفت: صولت نگاهي به سرتا پاش انداخت و با همون لبخند هميشگي که نمي دونست چرا هميشه حس مي کردممنون مي شم راهنمايي بفرمايين ايشون رو ببينم…. ناچارًا رو به دختر گفت: کجا و صولت کجا ! اما چاره اي نبود . شايد صولت آدرسي چيزي از افراشته داشته باشه! هيچ وقت در طول هجده سالي که اينجا بزرگ شد و قد کشيد ، نتونست مهر صولت رو تو دلش جا بده . افراشته ايشون خانم صولت مديريت اينجا رو به عهده گرفتن . مي خوايين ايشون رو ببينين؟دو ماه بعد از استخدام من ، ايشون بازنشسته شدن . االن دو سالي مي شه که ديگه اينجا نمي يان ! به جاي زن جوان لبخندي زد و گفت:با خانم افراشته مدير اينجا کار دارم. لبخند نصفه نيمه اي زد و گفت:خانم ؟کاري داشتين ؟ با صداي زن جواني به خودش اومد. ها از تو اتاقها و همينطور حياط خلوت پرورشگاه کامًال اونو برده بود به گذشته ي نه چندان دور خودش. آشنا بود . هيچ کس تو محوطه نبود . بي صدا و با قدمهاي آهسته خودش رو رسوند به در ساختمان . هياهوي بچه شد ، انداخته بودن. نمي دونست براي چي اينجاست ! شايد تنها مسيري بود که تو زواياي ذهنش هنوز هم براش اينقدر هم بلند نبودند سايبان قشنگي رو روي جاده ي باريکي که به ساختمان سي ساله ي پرورشگاه منتهي مي زماني ، يه زماني که خيلي هم دور نبود ، آبي رنگ بود و حاال سبزش کرده بودن. درختهايي که پنج سال پيش ساک به دست جلوي در پرورشگاه ايستاد . نفس عميقي کشيد! دوباره برگشته بود . در آهني سبز رنگ ، يه


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دست خط زندگی نوشته کیانا سبزی 

رمان درحال تایپ  درخشش ماه در سایه انتقام نوشته هانیه صفایی 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان تقاص دل بستن

دانلود کتاب آموزشی ناگفته های زبان 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان دو روی زندگی

بازدیدها: 307

+4
آمار سایت
  • 171,439
  • 164
  • 400
  • ۱۳۹۹-۱۲-۱۵
درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • maryam banoo : خسته نباشی عزیزمممممم😍😍😍😍😍😍❤️❤️❤️❤️...
  • Elahe_V : خیلی خیلی ممنونم از کادر زحمتکش تک‌رمان❤❤ آرزوی موفقیت روزافزون برای سایت خوبتون...
  • لیلی : واییی اومد؟😍 خیلی منتظرش بودم بریم که بخونیم...
  • PeRle : تولدت مبارک رفیق ناپیدا💝...
  • admin : خسته نباشی الهه جان تولدت مبارک با آرزوی بهترین‌ها🌹...
  • .SARISA. : تولدت مبارک الهه نازنینم🎂😍 ممنون که انقد برای کاربرای سایت تک رمان ارزش قایلی ود...
  • Zahra.jafari : عالی دوستان خسته نباشید...
  • admin : خسته نباشید عزیزان...
  • maryam banoo : عالی عزیزانم 😍😍😍 خسته نباشید همگی🌹🌹🌹❤️❤️❤️...
  • تمنا : خیلی قشنگ بود😍...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.