| جمعه 3 بهمن 1399 | 10:21
تک رمان
دانلود رمان
دانلود داستان کوتاه عشق منجمد

  دانلود داستان کوتاه عشق منجمد ویژه سایت تک رمان

خلاصه:

عشقی ناب، در فراز چشم های من و تو! در میان دستان من و تو! در قلب های جفتمان! باهم کامل می‌شویم و مکمل همدیگر! بگذار بگویم چقدر دوستت دارم. اصلا بگذار همه چیز را بگویم؛ که زندگی کردن و نفس کشیدن هایم در با تو بودن معنا می‌شوند.نبود من، در نبود تو خلاصه می‌شود؛ من نبود تو در پیش من و…
نبود من در این جهان!

بازدیدها: 43

+6
دانلود داستان کوتاه عشق شکسته

  دانلود داستان کوتاه عشق شکسته ویژه تک رمان

خلاصه:

​انسان‌ها گاهی در رویای خود فرو می‌روند، گم می‌شوند؛ دنیایشان پر از تاریکی میشود.
فریاد می‌زنند؛ بی آنكه صدایشان؛ حتی به گوش خودشان برسد و فرار می‌کنند، از خودشان
به خودی که برایشان بهتر است. من هم در راه زندگی به این فرار رسیدم؛ اما به سختی
گذشتم که این سختی مرا تغییر داد، تغییری نامهربان. هیچوقت نمی‌خواستم به اینجا برسم!.


اطلاعات فایل رمان


نام داستان کوتاه:  عشق شکسته

 منبع تایپ: تک رمان

 ژانر (موضوع): درام، اجتماعی، تخیلی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: شایان صمدی

 طراح جلد:   فاطمه تاجیکی

 ویراستار: هاووش راد

 طراح تکست گرافی: ندارد.

کپیست: alma Berry


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود داستان کوتاه عشق شکسته ویژه تک رمان

قسمتی از داستان:

تعجب تمام صورتم رو گرفته بود، با حرکت اون داخل اتاق سر من هم تکون می‎خورد و دنبالش می‎كرد؛ بالاخره بعد از پنج بار و نصفی طی کردن طول اتاق دقیقاً روی کاشی سیزدهم وایساد و شروع کرد به حرف زن
دكتر: شایان تو مدتی درگیر یک ر*اب*طه ی عاطفی بودی که به شدت داغونت کرده بود و می‎توانستی تمرکز داشته باشی، سراغ من اومده بودی و ازم خواستی تا کمکت کنم که افکار پریشونت رو از خودت دور کنی. تو نمی‎دانستی باید چی کار کنی تا آروم بشی واسه همین؛ فقط خواستی شرایطی که بهش نیاز داری رو برات فراهم کنم؛ حتی قرص هایی که باعث فراموشیت ‏می‎شد. تمام این دیوارها که رنگ طوسی خشک هستن، تمام اون مسئول ها وغذاها، تمام این رفت و آمدهای من؛ اما قبل از اینكه وارد این‎جا بشی تمام تلاشت رو کردی ، بذا از اون تلاش ها بگم.
دكتر: اولین روزی که اومدی حالت هنوز خ*را*ب نشده بود؛ اما ان‎قدرها هم خوب نبودی!‏
همون لحظه، دکتر دستش رو داخل کیفش برد و یك پوشه‎ای رو بیرون آورد، که اسم من روش نوشته شده بود. اولین ‏صفحه‎ی پوشه رو باز کرد.

 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


در حال تایپ:

رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ الهه تلنگر نوشتهElnaz.H 

رمان درحال تایپ تو رویا نیستی نوشته منیره صالحی

رمان در حال تایپ قدر مطلق نوشته هانیه اقبالی

کامل شده:

دانلود رمان ماه بی ستاره

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود داستان کوتاه عشق شکسته

بازدیدها: 101

+1
دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

  دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

خلاصه:

دختری با تعصبات سخت خانواده که هیچ‌وقت روی خوب زندگی رو ندید؛ کسی که خانواده و حامی نداشت اما پس از مدت ها عاشق شد. ولی …


 اطلاعات فایل داستان


 نام داستان: دختری از تبار سختی

 منبع تایپ: تک رمان

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: فاطمه احمدهویدی

 طراح جلد:   Katrina 

 ویراستار: ندارد.

 طراح تکست گرافی: ندارد.


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

قسمتی از رمان:

زنگ آخر بود؛ عصبی بودم و منتظر بودم که زنگ بخوره. تا به سمت خونه راه بیافتم.
زیرل*ب شروع کردم به شمردن یک… دو… سه… چهار … پنج با شنیدن صدای زنگ ل*بخند عمیقی روی ل*ب‌هام نشست.
کار همیشه‌م بود. وقتی می‌دیدم نزدیکه زنگه و حوصله‌ا‌م سر میره، تا ده می‌شمردم تا زنگ بخوره. چون نیمکت آخر می‌شینم. کسی هواسش به من نیست و از این بابت ‌هم خیالم راحته که دبیرها گیر نمیدن.
وسایل‌هام رو آروم‌آروم جمع کردم، به سمت در کلاس رفتم و خارج شدم. توجه‌ای به بقیه نکردم که چه‌جور خارج می‌شن؛ هرچندکه همه جوری به سمت بیرون پرواز می‌کنن که انگار تا الان تو قفس نگه‌شون داشته‌اند! کم از قفس نیست. ولی خب…
از مدرسه‌تا خونه‌مون سه‌تا خیابون فاصله بود. من ترجیح میدم به‌جای سرویس پیاده برم. هرچند که پدر و داداش با تعصبم از این کار من اصلا خوششون نمیاد، ولی خب دیگه باید بپذیرن که نمی‌تونن منو تو قفس نگه دارند.
و باید یه استقلالی بهم بدند.
امروز پنجشنبه بود و ما کلاس تقویتی داشتیم. دلم می‌خواست برم قبرستون، سر خاک خواهرم آناهیتا بنشینم و کمی دردودل کنم، هرچند که من و اون رابطه صمیمی نداشتیم. ولی خب دلم براش تنگ بود!
دلم می‌خواد ببینمش که بدونه به یادش هستم.
هرچند من تنها کسی‌ام که به یادشه! وگرنه مامان و بابا اون طرف‌ها اصلا نمی‌رند.
با صدای بوق ماشین‌های مزاحم تازه هواسم رو به اطرافم دادم و با دیدن خیابون‌های که نمی‌شناختم با وحشت به اطرافم نگاه می‌کردم که لااقل یه‌جایی رو بشناسم.
ولی، نشناختم و این ترسم رو دوبرابر کرد. به خودم هزار لعنت فرستادم، بخاطر این‌که انقدر هواس‌پرتم!
بوق ماشین‌ها هنوز کمتر نشده بود؛ تازه یکی دیگه‌هم اضافه شد و حالا دو ماشین دنبالم‌ بودن.
حاج‌بابا کجایی که ببینی مزاحم دختر ته‌تغاریت شدن؟!
هرچند که براشون مهم نیست. ولی خب…
با شنیدن صدای یه‌پسر که می‌گفت:
– مزاحمت شدند؟!
نگاهی بهش کردم پسر لاغری بود، قابل اطمینان نبود، ولی خب بهتر اون‌ها که می‌شد! نمی‌شد؟
باترس سری تکون دادم، که اون به سمت اون‌ها رفت.
نمی‌دونم چی به هم دیگه می‌گفتند که برگشت و با لبخندی تیز نگا‌هم کرد.
تازه متوجه‌ منظورش شده‌بودم. اونا داشتن من رو مثل کالا نگاه می‌کردند!
محکم به سرم کوبیدم، یه‌پا داشتم دو پا دیگه قرض گرفتم و تا یه جایی که شلوغه رسیدم.
صداش رو می‌شنیدم که با داد صدام می‌کرد:
– آنام صبر کن، آنام!
همین‌طور با فریاد صدام می‌کرد، انقدر ترسیده بودم که حتی متوجه نشدم که این از کجا اسم منو می‌دونه؟!
اشکام راه خودشون رو پیدا کرده بودند. من از این ترس داشتم که‌ نکنه کسی من رو بشناسه و برن بزارن کف دست حاج‌بابا و سبحان، که دیگه فاتحه‌ا‌م خونده‌ست. دفعه قبلی مزاحم داشتم و اونا گردن من می‌دونستند. آخه میگن که کرم از خود درخته.
خب مگه من چه گناهی کردم که اینا مزاحم من می‌شن؟
همین‌طور که با دو ادامه می‌دادم که با دیدن سبحان و رفیقاش ماتم برد.
برگشتم و دیدم که اون پسر مزاحم دیگه نیست.


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ بلند پروازی به این زیبا نوشته زهرا وطن خواه  

رمان درحال تایپ تو رویا نیستی نوشته منیره صالحی

رمان در حال تایپ یکه‌ سوار نوشته سمیه رضایی(گندم)

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


لینک های دانلود به درخواست نویسنده حذف شد.

دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

بازدیدها: 294

+8
آمار سایت
  • 132,067
  • 152
  • 352
  • ۱۳۹۹-۱۰-۲۷
درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • Maral : الان جلد سوم چی می شه...
  • دخترپاییز : بالاخره این رمانم اومد😍...
  • PeRle : خسته نباشی سامی عزیزم...
  • Maryam banoo : خسته نباشی عزیزدلم😍😍💋💋...
  • admin : خسته نباشی عزیزدلم...
  • آمنه : این رمان معرکه‌س😍😍😍 خیلی دوسش داشتم...
  • نگین ... : ممنون آشوب جانم...
  • AshoB : خسته نباشی عزیزم *-*...
  • نگین ... : متشکرم 🌹...
  • admin : خسته نباشید نویسنده عزیز...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.