×
وب سایت تک رمان تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و در ستاد ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت می باشد.

معرفی رمان پادام از Shaghayegh_h96

معرفی رمان پادام از Shaghayegh_h96 با لینک مستقیم

ژانر : عاشقانه، اجتماعی،

منبع تایپ : تک رمان

 

 

دانلود و معرفی رمان ویژه تک رمان

 

 

سخن کوتاه نویسنده:

 

#مقدمه_پادام
از این تکرار ساعت ها…
از این بیهوده بود ن ها…
از این بی تاب ماندن ها…
از این تردید ها ،نیرنگها…
شک ها
خیانت ها
از این رنگین کمان سرد ادم ها
و از این مرگ باورها و رویاها…
پریشانم
دلم پرواز می خواهد…..

 

 

قسمتی از متن رمان پادام اختصاصی تک رمان:

 

تنم رو پشت درخت پنهان و سرم رو کمی به راست متمایل کردم.

داشتم از لابه لای شاخ و برگ درخت ها می دیدمشون.

قلبم تند و بی وقفه می کوبید. چشم های ترسیده ام روشون دو دو می زد، چطور باور می کردم؟
صدای اِره برقی، دلخراش ترین صدایی بود که تا به حال شنیده بود م. انگشت های دست راستم رو روی دهنم فشار دادم تا جیغ نزنم، تا فریاد نکشم!

حدودا پنج_شش نفری بود ند. مردی با قد متوسط و عصای خاص و متفاوت مشکیش که تا به حال ندیده بود م داشت با یکیشون حرف می زد،

بعد از گفتن حرف هاش و تعظیم مرد مقابلش سری به نشونه ی

تایید تکون داد و با یکی دیگه دور شد.
کسی سمت چپ ایستاده بود که فقط می تونستم نیم رخش رو ببینم،

چیزی باعث شد بیشتر خم بشم تا بتونم اون شخص رو ببینم.

فقط سه ثانیه طول کشید تا به سمتم برگرده و مستقیم من رو ببینه! چشم های گرد شده ام بی شباهت به چشم های گرد شده اش نبود .
«اون من رو دید!»
نگاه یکی دیگه اشون هم بهم افتاد، بی وقفه فریاد زد: اقا یکی اون جاست!
ترس، وحشت، ناباوری توی وجودم تزریق شد. همین که نفر دومی که من رو دید به سمتم قدم برداشت

فرار رو بر قرار ترجیح دادم.
صدای اشناش به گوشم رسید که با فریاد گفت: بگیرینش!
با تمام انرژی و توانم می دویدم و از لابه لای درخت ها می گذشتم، صدای له شدن برگ درختان زیر پام بی نهایت شبیه صدای له شدن قلبم بود .

نفس نفس زدن هام توی صدای پای کسی که دنبالم می کرد گم می شد.

شالم دور گردنم افتاد و باد موهای نیمه کوتاهم رو به ر*ق*ص در اورد.

نگاهم به رو به رو بود ، شاید اگر خودم رو به رودخونه می رسوندم می تونستم فرار کنم. به سمت سرازیری رودخونه رفتم، صدای شلیک گوله تو جنگل پیچید.
_اخ!
تپش قلبم به هزار رسید و بازوم سوخت. از حرکت ایستادم و دستم رو روی بازوم گذاشتم، می سوخت و خون گرم ازش جاری شده بود .

از درد چهره ام جمع شد؛ به عقب نگاه کردم سه نفر به دنبالم بود ند، اون ها اسلحه داشتند و اگر بهم می رسیدند معلوم نبود چه اتفاقی برام می افتاد.

برداشتن قدم اول رو در حالی که هنوز نگاهم به عقب بود همانا، و معلق شدن هم همانا!
تن زخمی و خسته ام مسیر سراشیبی رودخونه رو طی کرد و به کنار رود خونه افتاد.
صدای فریاد توی گوشم اکو می شد.
کسی نامم رو صدا میزد، کسی که هرگز باور نمی کردم!
اب سرد رودخونه بازوی زخمیم رو بیشتر می سوزوند. خون تنم توی اب پخش می شد و می رفت.

سرعت تپش های قلبم کم و کم تر می شد و نگاهم مات موند.

 


 

دانلود رمان پادام

 

دوچرخه ام رو توی پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم. ماشین بابا نبود اما کرولای سفید یکتا ته پارکینگ پارک بود .

کلاه سویشرت فیروزه ایم رو از روی سرم پایین کشیدم و انگشت های دست راستم رو لابه لای موهای عرق کرده ام چرخوندم.
از پله های پارکینگ بالا رفتم و در خونه رو باز کردم. با باز شدن در عطری به مشامم رسید، بوی گل های مختلف طبیعی دوست داشتی بود .
کتونی های فیروزه ایم رو از پام بیرون اوردم و رو فرشی های ابی رو پا کردم. خونه تو سکوت فرو رفته بود .

از کنار اینه ی توی هال رد شدم اما دوباره برگشتم و به چهره ام تو اینه نگاه کردم.
سرم رو تکون دادم و انگشت اشاره ی دست راستم رو روی کبود ی کمرنگ زیر چشم چپم کشیدم. از دردش اخم کردم،

مطمئنم تا یکی دو ساعت دیگه حسابی کبود میشه و من هیچ جوره نمی تونم پنهانش کنم!
نگاهم رو پایین کشیدم و به بالای لبم نگاه کردم، به خط موربی که از زیر بینیم تا بالای لبم کشیده شده؛ خون روش خشک شده و اعصابم رو به هم ریخته بود .

دقیقا باید تو همچین روزی این اتفاق بیوفته؟
از خودم عصبانی بود م، توی اینه برای کسی که باعث و بانی این اتفاق بود خط و نشون کشیدم تا دفعه ی بعد حسابش رو برسم.

اگرچه که می دونستم این خط و نشون کشیدن ها، فقط برای الانه!
پوف کلافه ای کشیدم و به سمت پله های طبقه ی دوم که وسط خونه قرار گرفته بود رفتم. از جلوی در اتاق یکتا رد شدم؛

که صدای اهنگ ارش رو شنیدم، از انتخاب های یکتا واقعا تعجب می کردم

اخه از چی اهنگ ” تکون بده ” خوشش می اومد؟
بدون این که حضورم رو اطلاع بدم، به اتاقم رفتم. هدفون سورمه ای مورد علاقه ام رو از دور گردنم باز و روی تخت خوابم پرت کردم.
ساعت تقریبا پنج بود . تا ساعت هفت، دو ساعتی وقت داشتم. به حمام رفتم و

یه دوش کوتاه گرفتم. تو حمام دوباره نگاهم به صورتم افتاد و حرص خوردم. لعنت به این شانس مسخره!
از حمام بیرون اومدم و موهای کوتاهم رو سشوار کشیدم. سرم رو خم کردم و

به ریشه ی چند میلی موهای سمت چپ سرم نگاه کردم،

به اندازه یه میلی موهای عسلیم رشد کرده‌ بود ؛ اما هنوز اون قدر بلند نشده بود که بشه دید.
خیلی زود شروع به اماده شدن کردم، کت و شلوار خوش دوخت مشکیم رو پوشیدم و جلوی اینه ایستادم.

 

 

این رمان در حال تایپ می باشد! برای خواندن این رمان زیبا کلیک کنید.

 

بازدیدها: 437

سایر اطلاعات رمان :

  • تعداد صفحات : تکمیل نشده
  • طراح جلد : .SARISA.
  • طراح تکست‌گرافی : تعیین نشده
  • کپیست : تعیین نشده
  • وضعیت : در حال تایپ- دارای تگ پیشرفته

خلاصه رمان

نبات انتخاب می کنه و انتخاب میشه. اما همیشه همه ی انتخاب ها درست نیست!
کسی میرسه که نبات رو درگیر کنه؛ درگیر انتخابی که کرده، درگیر انتخابی که شده.

معنی کلمه پادام =پای دام
(اِمر.) ۱ – دامی که از موی دم اسب برای گرفتن پرندگان درست می کنند. ۲ – پرنده ای که نزدیک دام می بندند تا پرندگان دیگر به هوای او در دام بیفتند. ۳ – حیله ، نیرنگ .

 

نویسنده رمان های:

Ⅰ. مرسی که هستی
Ⅱ. آزاد
Ⅲ. روزگار (جلد دوم آزاد)
Ⅳ.قفل

0 0 vote
Article Rating
اشتراک در
اشاره به موضوع
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments