| جمعه 17 اردیبهشت 1400 | 17:11
تک رمان
دانلود رمان
دانلود رمان صلیب شکسته

  دانلود رمان صلیب شکسته (ویژه تک رمان)

خلاصه:

عاشقانه‌ای خاص، ممنوعه‌ای ناب میان دختری از جنس صلیب و مردی از جنس تسبیح. “کاترین” دختری از تبار مسیح با ورود برنامه‌ریزی‌شده‌اش به ایران و شرکت “ققنوس” باعث دگرگونی‌بزرگی در زندگی امیرسام کیانفر، مدیرعامل شرکت، می‌شود و روزهایی را رقم می‌زند که هیچ‌گاه در تصور هیچ‌کس نمی‌گنجید. بازی را به پایان می‌رساند که نتیجه‌اش تنها خ*ون بود و مرگ. مرگ‌عشق، مرگ‌احساس و مرگ‌تمام هستی این مرد.

بازدیدها: 183

+8
دانلود رمان همخونه شرقی

دانلود رمان همخونه شرقی  

 

 خلاصه رمان:

بهار دختری که از هوش استعداد زیادی برخوردار است برای ادامه تحصیل با مشکل روبرو میشود! صدای هق‌هق گریه‌اش را با دستانش خفه میکرد، به دور خود بی هدف و مستاصل میچرخید، صدای پدرش از دیروز هزاران بار، مانند سیلی محکمی به صورتش خورده بود و درد سیلی نخورده تمام وجودش را گرفته بود.

هربارناباورانه از خود میپرسید چرا؟


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: همخونه شرقی

منبع تایپ: انجمن تک رمان 

ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: سمیه هاشمی جزی

طراح جلد: .SARISA.  

ویراستار: ندارد.

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: sadgal  

ناظر: ندارد.


سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


دانلود رمان همخونه شرقی

قسمتی از متن رمان:

گرمای تیرماهی بیش از بیش کلافه‌اش میکرد دستی به لبه روسریش کشید و با کینه ای هرچه تمام تر، روسریش را به سمت تخت خواب پرتاب کرد، نفسش تنگ شده بود.

به سمت پنجره بزرگ اتاقش رفت، پیشانیش را روی شیشه گذاشت نفس‌هایش بلند شده بود، احساس خفگی امانش را بریده بود. هوا میخواست، هوای تازه که نجاتش دهد.

دست به سمت دستگیره پنجره برد، پنجره اتاقش را روبه حیاط بزرگ خانه باز کرد بجز صدای گنجیشک‌هایی که روی درختان، جیک‌ جیک می‌کردن هیچ صدایی نمی‌آمد به حیاط سرسبزشان که نگاه کرد زیر لب صلواتی فرستاد؛ نفسی گرفت و به خود امید داد که حتما راه چاره ای هست سرش را به سمت اتاقش برگرداند.

به مدال‌ها و تندیس‌ها و لوح‌های افتخارش خیره ماند، تمامشان حاصل بی خوابی و تلاشش بودند، تمامشان حاصل حمایت بی چون و چرای پدرش بودند و حالا پدرش؟! سریع به سمت میز بزرگ اتاقش رفت، تلفن همراهش را از کنار رایانه اش برداشت؛ سریع شماره حامد را گرفت و چشمانش را بست. در دل خدا را صدا کرد:

– خدایا خواهش میکنم . خدایا کمک!

صدای گرم همیشگی حامد، برق از چشمانش پراند و بلند گفت:

سلام حامد جان

و حامد بدون توجه به صدای لرزان او سرگرم مشتریش بود.

– نه خانم راه نداره. کمتر ازصد تخته فرش اصلا برامون سودی نداره؛ فقط حمالی برامون می‌مونه! ببین خواهر من، بعد از ظهر دارم می‌رم گمرک فرش‌های خودمون رو بفرستم دبی ،حالا نظر خودتونه اگه میتونید برام بیست‌ تای دیگه جور کنید، من در خدمتم! از شماروهم می‌برم، اگر نه که شرمنده!

حامد با کلافگی گفت:

– الو! الو بهار… یک لحظه صبر کن مشتری دارم.

بهار دلش می‌خواست فریاد بزند از این بی تفاوتی حامد، اما طولی نکشید که صدای تمام شدن معامله امد. حامد گوشی تلفنش را محکم در دستانش فشرد. دستانش عرق شرم داشتند؛ چه جوابی می‌توانست به بهار بدهد؟! با لبخندی دروغین گفت:

– الو جونم بهار؟ خوبی!؟

بهار نفس بلندی چاق کرد و سریع گفت:

– چی شد حامد؟ چیکار کردی برام؟ فهمیدی از دیروز تا حالا بابا چِش شده؟! باهاش حرف زدی؟ به مادرِ اختر زنگ زدی؟!

و با بغضی آشکار گفت:

– اصلا چرا هیچکس دیروز از من حمایت نکرد؟!

حامد لبش را به دندان گرفت با شرمندگی گفت

– به جون خودم بهار، همه شوکه شده بودیم. اصلا نفهمیدم بابا چی می‌گه، یعنی محال‌ترین حرف ممکنی که از دهن بابا دراومد، این حرف بود. بخدا آبجی حمید بدتر از من بهم ریخت. خودت دیدی تا گفتم :«بابا چرا؟» کامل آمادگی داشت وگفت: « به والله که هرکدوم روی حرفم حرف بزنید از ارث محرومتون میکنم.» به علی قسم بهار، بخاطر حرفش نترسیدم، فقط شوکه بودم وقتی با حمید از خونه اومدیم بیرون همش می‌گفتیم محاله! امکان نداره همچین حرفی رو بابا بزنه. به هزار جا زنگ زدیم ،مادراختر، آقاجون، عمو رسول، ولی بخدا هیچی دستگیرمون نشد. صبح بابا اومد حجره بحثمون بالا گرفت بخدا که اگه حمید رو بابا پرتم می‌کرد بیرون به جون مامان، پلک نتونستم روی هم بذارم. باورم نمیشه بابا این حکم رو برات بده. تمام زندگیم بهم ریخته، به خدا که بابا یه چیزیش هست.


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دلبر جذاب من نوشته مهسا 

رمان درحال تایپ شوکران نوشته کاف_طوفان 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان دو روی زندگی

بازدیدها: 445

+19

دانلود رمان پلاک پنهان

دانلود رمان پلاک پنهان

 

دانلود رمان پلاک پنهان

دانلود رمان پلاک پنهان 

خلاصه:

دانلود رمان پلاک پنهان سمانه در حالی که کتاب هایش را در کیفش می گذاشت، سر بلند کرد و چشم غره ای به صغرا رفت:  صغرا یکم صبر کن ،میبینی دارم وسایلمو جمع میکنم بخدا گشنمه بریم دیگه تا برسیم خونه عزیز طول میکشه سمانه کیفش را برداشت و چادرش را روی سرش مرتب کرد و به سمت در رفت:  بیا بریم

بازدیدها: 368

+14
آمار سایت
  • 242,654
  • 172
  • 462
  • ۱۴۰۰-۰۲-۰۶
درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • ↫↫Ď♡ŃŸÄ↫↫ : سلام عزیزم خیلی عالی بود ایشالله همیشه موفق باشی...
  • Elahe_V : ممنونم عزیزم❤خوشحالم که خوشتون اومده و امیدوارم این مجموعه رو تا انتها مطالعه کن...
  • Sara : دقیقا منم همینطور الهه جان دستت دردنکنه با امید موفقیت های بیشتر🌹🌹🌟❤...
  • .SARISA. : از باکس دانلود نسخه pdf رمان رو دانلود کنید....
  • .SARISA. : سلام عزیز. مجدد امتحان کنید....
  • سوگند : سلام چطوری میتونیم دانلود کنیم ؟ لینک دانلود کار نمیکنه...
  • WolfA : سلام ببخشید من تازه عضو شدم چطوری میتونم رمان رو بخونم؟...
  • Mahdeih : 😘😍جگرت را قربان...
  • admin : خسته نباشی عزیزم عالیه رمانت...
  • Mahdeih : ممنون دلبرم😍😘...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.