| یکشنبه 10 مرداد 1400 | 07:07
تک رمان
دانلود رمان

دانلود رمان دیزالو

دانلود رمان دیزالو

  دانلود رمان دیزالو ویژه تک رمان

خلاصه:

ماهورا زند گریمور مطرح سینما قربانی یک سوء ظن غلط ساختگی می شود… سناریوی تلخ و
ناجوانمردانه ای که الوند رستگار، سوپراستار سینما برایش چیده…


اطلاعات فایل داستان


 نام رمان: دیزالو

 منبع تایپ: تک رمان

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: آندرومدا

 طراح جلد:   Katrina 

 ویراستار: ندارد.

 طراح تکست گرافی: ندارد.

کپیست: سدگال


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود رمان دیزالو ویژه تک رمان

قسمتی از رمان:

دست هایم را روی چشم هایش می گذارد. رطوبتشان آزارم می دهد. انگار خبر اشکش خبر مرگ من
است و آخ از ضربانی که نامنظم می شود و بوق بوقی که بلند. سرت با ترس بالا می آید و کمی دور
می شوی و آرام می شوم. صدای لرزانت را می شنوم:
می فهمم که حس می کنی. مطمئنم!”
” –
فاصله می گیری. قدم به قدم…
– “راحت باش عزیزم. ولی برای من سختش نکن!”
منی که حتی در این حالت هم از هراس چشم هایش عزرائیل را می بینم چگونه راحت باشم و
سختش نکنم؟
– “من می رم خونه. می رم یه کم به سر و وضع راحیل برسم.”
لبخندت…
– “تو هم زود برگرد. منتظرتم ماهی کوچولو!”
لرزش صدایت:
– “تا هروقت که طول بکشه. ولی تو نفس بکش که من نفس بکشم.”
تا کنون حمله آرامش را به وجودم ندیده بودم اما با وجود چشم طوسی هیچ چیز غیر ممکن نیست.
رفتن چشم طوسی با رفتن نگاهم به سوی شیشه مصادف می شود. نگاه غمگین و اشکی پسرک
نوجوان آزارم می دهد. چشم طوسی دستش را می کشد و تنهایم می گذارند ولی نگاه پسرک روی
س.نه ام سنگینی می کند و ادبیات کاش هیچ وقت فعل رفتن را تعریف نمی کرد تا منی وجود نداشته
باشد که اکنون برای چشم طوسی صرفش کند. آرامش تنم تا ساعت ها بعد برقرار می ماند و با دیدن
مردی پشت شیشه در آنی ویران می شود. بعید می دانم بیاید داخل. پرستارانی که به روی دو مرد…


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ بلند پروازی به این زیبا نوشته زهرا وطن خواه  

رمان درحال تایپ تو رویا نیستی نوشته منیره صالحی

رمان در حال تایپ یکه‌ سوار نوشته سمیه رضایی(گندم)

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان هیچ وقت دیر نیست

بازدیدها: 483

دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

  دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

خلاصه:

دختری با تعصبات سخت خانواده که هیچ‌وقت روی خوب زندگی رو ندید؛ کسی که خانواده و حامی نداشت اما پس از مدت ها عاشق شد. ولی …


 اطلاعات فایل داستان


 نام داستان: دختری از تبار سختی

 منبع تایپ: تک رمان

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: فاطمه احمدهویدی

 طراح جلد:   Katrina 

 ویراستار: ندارد.

 طراح تکست گرافی: ندارد.


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

قسمتی از رمان:

زنگ آخر بود؛ عصبی بودم و منتظر بودم که زنگ بخوره. تا به سمت خونه راه بیافتم.
زیرل*ب شروع کردم به شمردن یک… دو… سه… چهار … پنج با شنیدن صدای زنگ ل*بخند عمیقی روی ل*ب‌هام نشست.
کار همیشه‌م بود. وقتی می‌دیدم نزدیکه زنگه و حوصله‌ا‌م سر میره، تا ده می‌شمردم تا زنگ بخوره. چون نیمکت آخر می‌شینم. کسی هواسش به من نیست و از این بابت ‌هم خیالم راحته که دبیرها گیر نمیدن.
وسایل‌هام رو آروم‌آروم جمع کردم، به سمت در کلاس رفتم و خارج شدم. توجه‌ای به بقیه نکردم که چه‌جور خارج می‌شن؛ هرچندکه همه جوری به سمت بیرون پرواز می‌کنن که انگار تا الان تو قفس نگه‌شون داشته‌اند! کم از قفس نیست. ولی خب…
از مدرسه‌تا خونه‌مون سه‌تا خیابون فاصله بود. من ترجیح میدم به‌جای سرویس پیاده برم. هرچند که پدر و داداش با تعصبم از این کار من اصلا خوششون نمیاد، ولی خب دیگه باید بپذیرن که نمی‌تونن منو تو قفس نگه دارند.
و باید یه استقلالی بهم بدند.
امروز پنجشنبه بود و ما کلاس تقویتی داشتیم. دلم می‌خواست برم قبرستون، سر خاک خواهرم آناهیتا بنشینم و کمی دردودل کنم، هرچند که من و اون رابطه صمیمی نداشتیم. ولی خب دلم براش تنگ بود!
دلم می‌خواد ببینمش که بدونه به یادش هستم.
هرچند من تنها کسی‌ام که به یادشه! وگرنه مامان و بابا اون طرف‌ها اصلا نمی‌رند.
با صدای بوق ماشین‌های مزاحم تازه هواسم رو به اطرافم دادم و با دیدن خیابون‌های که نمی‌شناختم با وحشت به اطرافم نگاه می‌کردم که لااقل یه‌جایی رو بشناسم.
ولی، نشناختم و این ترسم رو دوبرابر کرد. به خودم هزار لعنت فرستادم، بخاطر این‌که انقدر هواس‌پرتم!
بوق ماشین‌ها هنوز کمتر نشده بود؛ تازه یکی دیگه‌هم اضافه شد و حالا دو ماشین دنبالم‌ بودن.
حاج‌بابا کجایی که ببینی مزاحم دختر ته‌تغاریت شدن؟!
هرچند که براشون مهم نیست. ولی خب…
با شنیدن صدای یه‌پسر که می‌گفت:
– مزاحمت شدند؟!
نگاهی بهش کردم پسر لاغری بود، قابل اطمینان نبود، ولی خب بهتر اون‌ها که می‌شد! نمی‌شد؟
باترس سری تکون دادم، که اون به سمت اون‌ها رفت.
نمی‌دونم چی به هم دیگه می‌گفتند که برگشت و با لبخندی تیز نگا‌هم کرد.
تازه متوجه‌ منظورش شده‌بودم. اونا داشتن من رو مثل کالا نگاه می‌کردند!
محکم به سرم کوبیدم، یه‌پا داشتم دو پا دیگه قرض گرفتم و تا یه جایی که شلوغه رسیدم.
صداش رو می‌شنیدم که با داد صدام می‌کرد:
– آنام صبر کن، آنام!
همین‌طور با فریاد صدام می‌کرد، انقدر ترسیده بودم که حتی متوجه نشدم که این از کجا اسم منو می‌دونه؟!
اشکام راه خودشون رو پیدا کرده بودند. من از این ترس داشتم که‌ نکنه کسی من رو بشناسه و برن بزارن کف دست حاج‌بابا و سبحان، که دیگه فاتحه‌ا‌م خونده‌ست. دفعه قبلی مزاحم داشتم و اونا گردن من می‌دونستند. آخه میگن که کرم از خود درخته.
خب مگه من چه گناهی کردم که اینا مزاحم من می‌شن؟
همین‌طور که با دو ادامه می‌دادم که با دیدن سبحان و رفیقاش ماتم برد.
برگشتم و دیدم که اون پسر مزاحم دیگه نیست.


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ بلند پروازی به این زیبا نوشته زهرا وطن خواه  

رمان درحال تایپ تو رویا نیستی نوشته منیره صالحی

رمان در حال تایپ یکه‌ سوار نوشته سمیه رضایی(گندم)

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


لینک های دانلود به درخواست نویسنده حذف شد.

دانلود داستان کوتاه دختری از تبار سختی

بازدیدها: 627

دانلود رمان هیچ وقت دیر نیست

  دانلود رمان هیچ وقت دیر نیست

خلاصه:

داستان پیرامون تلاش های شخصیت زن داستان در جهت جبران کردن اشتباهات گذشته اش هست.
یک جور رویارویی نیروهای مثبت و منفی که یکی از نتایج حاصلش می تونه این باشه که هیچ چیز قطعاً خوب یا قطعاً بدی وجود نداره…

و اینکه هیچ وقت دیر نیست!..پایان بد


 اطلاعات فایل رمان


 نام رمان: هیچ وقت دیر نیست

 منبع تایپ: نامشخص

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی، جنایی، هیجانی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: مهسا زهیری

 طراح جلد:  فاطمه تاجیکی

 ویراستار: ندارد.

 طراح تکست گرافی: ندارد.


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود رمان هیچ وقت دیر نیست

قسمتی از رمان:

سال ها از اون دوران می گذشت. انگار از توی غار بیدار شده بودم و قرار بود به آدم های اطرافم سکه های قدیمیبدم.

به طرف تنها پنجره رفتم و بازش کردم. پنجره ای که قبلا رو به آسمون بود و حالا رو به دیوار ساختمون
بغلی. به دیوار نگاه کردم و گفتم: این رو کی ساختند؟
– سه ماه پیش تموم شد. چند واحدش هنوز خالیه.
کنارم ایستاد و اضافه کرد: ببین چه ویویی دارم!
می خواستم لبخند بزنم اما نتونستم. به اطراف نگاه کردم و گفتم: امیر رفت؟
– رفت یه چیزایی واسه شام بگیره.
– مادرت نیست؟
– رفته بیرون… تا یه دوش بگیری، امیر برگشته.
بدون هیچ حرفی لباس هام رو از ساک بیرون کشیدم. جلوی در حموم گوشه ی اتاق ایستادم و نگاهش کردم. با
تعجب بهم خیره شد و متوجه شدم که نزدیک بود برای حموم رفتن ازش اجازه بگیرم. باید این عادت دو ساله ی
«اجازه گرفتن» رو ترک می کردم. سریع وارد حموم شدم که در واقع یه دوش اضافه روی دستشویی کوچیک بود.
اما برای من همین هم خوب بود. همین احساس تنهایی و آرامش. همین که کسی صدای نفس کشیدن یا حتی
صدای فکر کردنم رو نمی شنید… اینکه با انتخاب خودم می رفتم داخل. دو سال تمام افسردگی و ناآرومی تموم
شده بود. دو سال تموم ناامنی و ترس. دست توی موهای خیسم فرو بردم و عمداً کشیدم. باید خیلی زود خودم رو
جمع و جور می کردم. باید دوباره سر پا می شدم.
وقتی با تیشرت و شلوار بیرون اومدم، امیر هم برگشته بود. این لباس رو ساناز ماه پیش برام خریده بود.
مشغول حرف زدن بودند. به یکی از پشتی ها تکیه دادم و گفتم: ساناز بیا موهام رو کوتاه کن.
امیر: واسه چی؟
ساناز: بذار قیچی رو پیدا کنم.
توی یکی از کشوهای دراور کوچیکش مشغول گشتن شد و امیر دوباره گفت: حیفه.


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ برده عشق نوشته رابی قلی زاده

رمان درحال تایپ درخشش ماه در سایه انتقام نوشته هدیه صفائی

رمان در حال تایپ یکه‌ سوار نوشته سمیه رضایی(گندم)

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان هیچ وقت دیر نیست

بازدیدها: 277

دانلود رمان عشق ناشدنی

دانلود رمان عشق ناشدنی

  دانلود رمان عشق ناشدنی

خلاصه:

دختر و پسری از شادی ها و زیبایی ها که تا کنون غم و اندوه در خانه
شان را نزده است. این دو نفر سرنوشتشان به هم گره می خورد. دست در
دست هم می گذارند و زندگی را در عشقشان خلاصه می کنند، اما
اشتباهشان همین جا بود. تفاوت بین دنیای این دو نفر اجازه ی چشیدن
طعم عشق را به آنان نمی دهد و با تولد قدرت های خطرناک، دوره ی
جدیدی از سحر و جادو آغاز می شود .

قدرت هایی که کل دنیا را در خطری بزرگ می اندازد. جادوهایی که تا حاال نظیرشان نه دیده شده و نه
شنیده شده. سرانجام عاشق از معشوق جدا می ماند و آن گاه است که…


 اطلاعات فایل رمان


 نام رمان: عشق ناشدنی.

 منبع تایپ: انجمن تک رمان

 ژانر (موضوع): عاشقانه، فانتزی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: سوما غفاری

 طراح جلد:  .SARISA.

 ویراستار: ندارد.

 طراح تکست گرافی: ندارد.

 کپیست: سدگال

 ناظر: ندارد.


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود رمان عشق ناشدنی 

قسمتی از رمان:

این رو گفتم و راهی که اومده بودم رو برگشتم . دقایقی بعد از جنگل خارج شدم . سوار ماشین جاش شدم و گفتم :
کاترینا: می تونیم بریم .
جاش حرفی نزد و ماشین رو روشن کرد و حرکت کردیم . در طول راه ، سکوت فضای
بینمون رو پر کرده بود؛ چون به خاطر خستگی َکسی حرف نمی زد. جاش من رو به خونه
رسوند و بعد رفت تا بقیه رو برسونه ، آخه بینمون فقط اون ماشین داشت . در رو با
کلیدهام باز کردم و وارد شدم . تمام چراغ های خونه خاموش بودن و تاریکی به همراه
سکوت در همه جای خونه قدم می زد . مزاحمشون نشدم و به اتاقم پناه بردم . بعد از
عوض کردن لباس هام ، خودم رو روی تخت انداختم و با لذت فراوان در آغوش خواب
فرو رفتم . روز بعد در حالی این که صبحانه می خوردم ، داشتم به این فکر می کردم که
امروز بیکار بودم. پس باید برای امروز یه برنامه ریزی می کردم . سعی کردم کامال در
افکارم غرق بشم تا راحت تر بتونم فکر کنم اما مامانم با حرفش من رو از افکارم به
بیرون کشید و یه سطل آب روی برنامه ریزیم ریخت.
مامان : واسه ی امروز هیچ برنامه ای نریزین چون کار داریم .
پرسیدم :
کاترینا: چه کاری ؟!
مامانم : باید خونه رو تمیز کنیم .
ریتا : چرا ؟!
مامانم : همسایه های جدیدمون رو واسه ی شام دعوت کردم .
یه کمی فکر کردم و گفتم :
کاترینا: همسایه های جدید تو همین خونه ی کناریمون؟
مامانم : آره
بابام : این ها کی اومدن


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ برده عشق نوشته رابی قلی زاده

رمان درحال تایپ درخشش ماه در سایه انتقام نوشته هدیه صفائی

رمان در حال تایپ یکه‌ سوار نوشته سمیه رضایی(گندم)

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان عشق ناشدنی

بازدیدها: 268

دانلود رمان این بود زندگی

  دانلود رمان این بود زندگی

ه

خلاصه:

زماني كه فكر می‌كنی‌ همه چيز آرام است، زمانی كه آماده‌ای برای شروع، تنها يك جرقه همه چيز را شعله‌ور می‌كند.
دختر و پسری آماده ازدواج می‌شوند.
اما روزمرگی‌ها، دختر را به فكر فرو می‌برد.
آيا می‌خواهد زندگی‌ شبيه زندگیِ مادرش داشته باشد؟


 اطلاعات فایل رمان


 نام رمان: این بود زندگی

 منبع تایپ: انجمن تک رمان

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: سمیه سادات هاشمی جزی

 طراح جلد:  .SARISA.

 ویراستار: چکا=*)، ثنا

 طراح تکست گرافی: ندارد.

 کپیست: sosanoo

 ناظر: ن.مقصودی


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود رمان این بود زندگی 

قسمتی از رمان:

علي
ما گذشتیم و گذشت آن‌چه تو با ما کردی.
تو بمان و دگران وای به حال دگران.
به مرد شكست خورده درون قاب آينه خيره می‌ماند! همه چيز، سرِ درون اين مرد فرياد می‌زند. محاسنی بلند شده، موهای پريشان، زير چشمانی گود رفته، كمری شكسته، و هر چيزی كه در سی‌ و‌ چهار سالگی قامت يك مرد را می‌تواند خم كند، در او نمايان است!
از كجا خورده نمی‌فهمد! اين كه چرا پس زده شد را هم نفهميد! حال روز زار خودش را كه ديد محكم ل*ب به دندان گرفت! چه بر سر خودش آورده!
نبض تند روی شقيقه‌اش هشدار می‌داد فشار عصبيش بالا رفته، براي بيمارانش در اين زمان چه دارويی تجويز می‌كرد؟ يادش نمی‌آمد!
چشم‌هایش به سوزش افتاد و چنگی به موهای پريشانش زد. تحقير شدن برايش طعم مرگ داشت.
نمی‌فهميد در عمرش به چه كسي بدی کرده! آخر اين چه روزگاريست كه داشت؟ حالش از حال زار خودش بهم خورد. سرش را عقب انداخت، به سقف خانه خيره شد و چشمانش را بست؛ اما شوري چشمانش، قلب شكسته‌اش، مردانگی‌اش، نابودی آرزوهايش، اين همه سال انتظارش، همه و همه بلاخره او را از پا درآوردند.
گر گرفته با حجمی بزرگ از بغض در گلو، روبه‌روی آيینه قدی ديوار، روی دو زانو افتاد. هق اول را كه زد نگذاشت ناله دوم را سر دهد. دندان‌هايش را بهم فشرد! مشت‌ها دستش را روي زانوانش گره كرد. به خودش آمد، گنگ سرش به طرفين تكان داد؛ نبايد بشكند! مشت گره كرده‌اش را جلوی دهانش گرفت و محكم بر دهانش كوبيد. دردش به حدی بود كه چشمانش را محكم فشرد. مهم نبود، فقط مي‌خواست نشكند. بلند در تنهايیش غريد:
– خفه شو، خفه شو، چه به روز خودت آوردی؟ احمق! بلند شو جمع كن خودت رو.
سنگين، نفسي سر داد. قطره اشكش اما لجباز‌تر از او بود؛ با بی‌تابی از گونه‌اش ترسان پايين لغزيد. نفس محكمی‌ بيرون داد، سريع از جايش پريد. به سمت درب خروجي رفت. بي‌وقفه با دهاني باز نفس می‌کشید، می‌ترسيد قطره دوم اشك بريزد. سريع به حياط ويلا می‌دود. كنار استخر حياط می‌نشيند، شلنگ آب درون استخر را روی صورتش می‌گيرد. كمی حرارت بدنش افت می‌كند، اين خنكی برايش خوشايند بود. از خدايش كمك می‌خواهد:
– خدايا نذار بشكنم.
بر می‌خيزد. آهسته از خانه ويلايی‌اش بيرون می‌زند، آرام و بی‌هدف شروع به حركت می‌كند.
از كوچه‌های تنگ و باريك سنگی، از ميان خانه‌های كاه گلي قرمز رنگ می‌گذرد. در مزررعه زنان و كودكان در زير آفتاب ملايم تير ماه مشغول كارند.
طبعيت بكر، چشمه‌هاي ريز جوشان در كوچه‌ها، صداي جيك جيك گنجشك‌ها، سر و صداي خبر چيني كلاغ‌ها و همهمه‌ی بازي كودكان در مزرعه، كمي، فقط كمي روحش را به آرامش دعوت كرد.


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ ماهی ها هم دلتنگ می‌شوند نوشته نارینه

رمان درحال تایپ برده عشق نوشته رابی قلی زاده

رمان درحال تایپ دستخط زندگی نوشته کیانا سبزی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان این بود زندگی

بازدیدها: 792

دانلود مجموعه عکس کوهساران

  دانلود مجموعه عکس کوهساران

 


اطلاعات مجموعه عکس


 نام مجموعه عکس: کوهساران

 منبع نشر: تک رمان

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


عکاس: “AshoB”

 طراح جلد:  .SARISA.

 طراح تکست گرافی: ندارد.

 کپیست: فاطمه تاجیکی


 سخن نویسنده:


سلام به همه ی دوستان عزیزم.

به گالری عکس آشوب خوش اومدید.

امیدوارم از دیدن این عکس ها لذت ببرید.


  دانلود مجموعه عکس کوهساران

این مجموعه عکس ویژه سایت تک رمان می‌باشد و هر گونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد.

سایت تک رمان مرجع دانلود رمان


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دلبر جذاب من نوشته مهسا 

رمان درحال تایپ شوکران نوشته کاف_طوفان 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود مجموعه عکس کوهساران

بازدیدها: 69

تبلیغات
آمار سایت
  • 477,694
  • 182
  • 561
  • ۱۴۰۰-۰۵-۰۹
درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • crazy-)خسته نباشی بینیِ عزیزم🌝💕 وی در انتظار ترجمه‌ی بعدی‌ت، چشم به در می‌دوزد🌝💜...
  • "AshoB"خسته نباشی عزیزم. عالی بود *-*...
  • Aynazممنون...
  • adminخسته نباشیدـ...
  • Elahe_Vسلام عزیزم❤ من ترجمه جلد هفتم رو به تازگی شروع کردم. اینکه چه زمانی به اتمام میر...
  • Aynazعالی شده❤...
  • kiyanaخسته نباشید عالی❤️✨...
  • .SARISA.خسته نباشی مترجم عزیز. به امید ترجمه‌های بعدی💜...
  • .SARISA.نویسنده خوش ذوق خسته نباشی...
  • .SARISA.همگی خسته نباشید عزیزان😍...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.