| چهارشنبه 28 مهر 1400 | 06:53
تک رمان
دانلود رمان
دانلود رمان خوشبختی های کوچک

  دانلود رمان خوشبختی های کوچک

 

خلاصه:

فیروزه، یه زن امروزیه. درس خونده و حالت هم کسب و کار کوچیک خودش رو راه انداخته اما در باطن هنوز یه زن سنتیه. از همون زنا که هویتش در گرو هویت شوهرشه. این فیروزه خانم
قراره بیفته توی سراشیبی و ببینیم می تونه از سراشیبی بالا بیاد یا نه. ..


 اطلاعات فایل دلنوشته


 نام رمان: خوشبختی های کوچک

 منبع تایپ: نامشخص

 ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

 وضعیت: تکمیل شده


 اطلاعات تیم اجرایی


 نویسنده: مژگان زارع

 طراح جلد:  Essense

 ویراستار: ندارد.

 طراح تکست گرافی: ندارد.

 کپیست: poliouchos

 ناظر: ندارد.


 سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود رمان خوشبختی های کوچک

قسمتی از رمان:

سمیه در ماشین را به ضرب باز می کند و خودش را عین یک گونی پر از خرت و پرت توی‌صندلی پرت می کند. منتظرم دوباره کرکر بخندد به سرکار خانم فیروزه صبور و فروشگاه نمونه اش. خودم هم نیشم تا بناگوش باز است ولی سمیه نمی خندد.
هی سمی چی شده؟
شانه بالا می اندازد: خوشم نیومد
دقیق می شوم در اجزای صورتش. به لب هایش و خط های نازک کنارش و به پل شکسته ی روی
بینی اش. صورتش وقتی ناراحت است واقعا وحشتناک می شود و حالا ناراحت است. نگران می
گویم: از چی خوشت نیومد؟
دستش را توی هوا تکان می دهد: از همین لوس بازیا … چند ماهه جون کندم واسه شوی زنده، مجوز ندادن بعد میان پشت تریبون فرت فرت ….
حرفش را می خورد و به آدم هایی نگاه می کند که حالا یا مثل من از اینکه اسمی ازشان برده اند
خوشحالند یا مثل سمیه از هزار و یک چیز ناراحت و شاکی اند. آدم هایی که از آسانسور برج میلاد بیرون می آیند و میروند سوار ماشینشان شوند. ماشین را روشن می کنم. اینجور وقتها باید ساکت بمانم.

یک جورهایی بهم برخورده، حداقل حالا می توانست دلخوری مجوز نگرفتنش را نگه دارد
برای یک وقت دیگر … تا بخواهم بقیه فکرم را بگیرم دستش می نشیند روی دستم و صورتش از
هم باز میشود: آفرین، خیلی خوب بود. خیلی خوشم اومد.


 بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دلبر جذاب من نوشته مهسا 

رمان درحال تایپ شوکران نوشته کاف_طوفان 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل 


دانلود رمان خوشبختی های کوچک

بازدیدها: 214

دانلود دلنوشته ویران دل است

 دانلود دلنوشته ویران دل است  

 

مقدمه:

تو می‌روی، می‌روی و می‌روی…
و بگذار پوزخند آخر را من نصیبت کنم.
به‌خیالت رفتی و مرا با روح مُرده و قلب تکه‌تکه شده‌ام جا گذاشته‌ای؛ اما بازی آخر را باختی!
چون نفهمیدی آن‌قدر خودم را به تو کوک زده‌ام که رفتنت هست و نیست مرا می‌بَرَد.
چیزی برای جا ماندن نیست.


اطلاعات فایل دلنوشته


نام دلنوشته: ویران دل است.

منبع تایپ: انجمن تک رمان

ژانر (موضوع): عاشقانه، تراژدی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: روناهی بازگیر

طراح جلد: چکاوک وفائی‌پور

ویراستار: چکاوک وفائی پور

طراح تکست گرافی: ندارد.

کپیست:  .SARISA.  

ناظر: ندارد.


سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


  دانلود دلنوشته ویران دل است

قسمتی از دلنوشته:

نبودنت مرا به آن جا کشانده است که هر بار ابر تیره در آسمان می‌بینم، قسم‌ش می‌دهم نبارد!
مبادا باز بوی نمِ خاطرات بلند شود…

****

می‌دانی جان من؟!
عجیب نیست صبح‌هایی که بیدار می‌شوم را با چشمان خون‌شده آغاز می‌کنم.
من عادت دارم شب‌های بی‌تو، ساعت‌ها خوابِ پیاز خورد کردن را بببینم…

****

زمانی که رفتی، بهار هم رفت و من حالا سال‌هاست در زمستان مانده‌ام!.

نگاهم به آخرین آدم‌برفی در حال آب شدن است. نه! این‌جا خورشیدی نیست.  

فقط آدم‌برفی‌ها هم، هم‌پایم اشک ریختند برای بهار رفته‌شان!

دانلود رمان


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دلبر جذاب من نوشته مهسا 

رمان درحال تایپ شوکران نوشته کاف_طوفان 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود دلنوشته ویران دل است

بازدیدها: 142

دانلود رمان همخونه شرقی

دانلود رمان همخونه شرقی  

 

 خلاصه رمان:

بهار دختری که از هوش استعداد زیادی برخوردار است برای ادامه تحصیل با مشکل روبرو میشود! صدای هق‌هق گریه‌اش را با دستانش خفه میکرد، به دور خود بی هدف و مستاصل میچرخید، صدای پدرش از دیروز هزاران بار، مانند سیلی محکمی به صورتش خورده بود و درد سیلی نخورده تمام وجودش را گرفته بود.

هربارناباورانه از خود میپرسید چرا؟


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: همخونه شرقی

منبع تایپ: انجمن تک رمان 

ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: سمیه هاشمی جزی

طراح جلد: .SARISA.  

ویراستار: ندارد.

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: sadgal  

ناظر: ندارد.


سخن نویسنده:


موجود نمیباشد.


دانلود رمان همخونه شرقی

قسمتی از متن رمان:

گرمای تیرماهی بیش از بیش کلافه‌اش میکرد دستی به لبه روسریش کشید و با کینه ای هرچه تمام تر، روسریش را به سمت تخت خواب پرتاب کرد، نفسش تنگ شده بود.

به سمت پنجره بزرگ اتاقش رفت، پیشانیش را روی شیشه گذاشت نفس‌هایش بلند شده بود، احساس خفگی امانش را بریده بود. هوا میخواست، هوای تازه که نجاتش دهد.

دست به سمت دستگیره پنجره برد، پنجره اتاقش را روبه حیاط بزرگ خانه باز کرد بجز صدای گنجیشک‌هایی که روی درختان، جیک‌ جیک می‌کردن هیچ صدایی نمی‌آمد به حیاط سرسبزشان که نگاه کرد زیر لب صلواتی فرستاد؛ نفسی گرفت و به خود امید داد که حتما راه چاره ای هست سرش را به سمت اتاقش برگرداند.

به مدال‌ها و تندیس‌ها و لوح‌های افتخارش خیره ماند، تمامشان حاصل بی خوابی و تلاشش بودند، تمامشان حاصل حمایت بی چون و چرای پدرش بودند و حالا پدرش؟! سریع به سمت میز بزرگ اتاقش رفت، تلفن همراهش را از کنار رایانه اش برداشت؛ سریع شماره حامد را گرفت و چشمانش را بست. در دل خدا را صدا کرد:

– خدایا خواهش میکنم . خدایا کمک!

صدای گرم همیشگی حامد، برق از چشمانش پراند و بلند گفت:

سلام حامد جان

و حامد بدون توجه به صدای لرزان او سرگرم مشتریش بود.

– نه خانم راه نداره. کمتر ازصد تخته فرش اصلا برامون سودی نداره؛ فقط حمالی برامون می‌مونه! ببین خواهر من، بعد از ظهر دارم می‌رم گمرک فرش‌های خودمون رو بفرستم دبی ،حالا نظر خودتونه اگه میتونید برام بیست‌ تای دیگه جور کنید، من در خدمتم! از شماروهم می‌برم، اگر نه که شرمنده!

حامد با کلافگی گفت:

– الو! الو بهار… یک لحظه صبر کن مشتری دارم.

بهار دلش می‌خواست فریاد بزند از این بی تفاوتی حامد، اما طولی نکشید که صدای تمام شدن معامله امد. حامد گوشی تلفنش را محکم در دستانش فشرد. دستانش عرق شرم داشتند؛ چه جوابی می‌توانست به بهار بدهد؟! با لبخندی دروغین گفت:

– الو جونم بهار؟ خوبی!؟

بهار نفس بلندی چاق کرد و سریع گفت:

– چی شد حامد؟ چیکار کردی برام؟ فهمیدی از دیروز تا حالا بابا چِش شده؟! باهاش حرف زدی؟ به مادرِ اختر زنگ زدی؟!

و با بغضی آشکار گفت:

– اصلا چرا هیچکس دیروز از من حمایت نکرد؟!

حامد لبش را به دندان گرفت با شرمندگی گفت

– به جون خودم بهار، همه شوکه شده بودیم. اصلا نفهمیدم بابا چی می‌گه، یعنی محال‌ترین حرف ممکنی که از دهن بابا دراومد، این حرف بود. بخدا آبجی حمید بدتر از من بهم ریخت. خودت دیدی تا گفتم :«بابا چرا؟» کامل آمادگی داشت وگفت: « به والله که هرکدوم روی حرفم حرف بزنید از ارث محرومتون میکنم.» به علی قسم بهار، بخاطر حرفش نترسیدم، فقط شوکه بودم وقتی با حمید از خونه اومدیم بیرون همش می‌گفتیم محاله! امکان نداره همچین حرفی رو بابا بزنه. به هزار جا زنگ زدیم ،مادراختر، آقاجون، عمو رسول، ولی بخدا هیچی دستگیرمون نشد. صبح بابا اومد حجره بحثمون بالا گرفت بخدا که اگه حمید رو بابا پرتم می‌کرد بیرون به جون مامان، پلک نتونستم روی هم بذارم. باورم نمیشه بابا این حکم رو برات بده. تمام زندگیم بهم ریخته، به خدا که بابا یه چیزیش هست.


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دلبر جذاب من نوشته مهسا 

رمان درحال تایپ شوکران نوشته کاف_طوفان 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان ترجمه شده گریز از آلفا 

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان دو روی زندگی

بازدیدها: 1166

دانلود رمان ترجمه گریز از آلفا (ویژه تک رمان)

دانلود ترجمه رمان گریز از آلفا (ویژه تک رمان)

 

 خلاصه رمان:

تسا مک‌کید هفده ساله بعد از ورود غیرمنتظره‌اش به دنیای گرگینه‌ها، ماجراهای زیادی رو پشت سر گذاشت؛ اما هنوزم چیزی هست که تسا به شدت باهاش درگیره و اون چیزی نیست جز تبدیل شدن به یه گرگ کامل. درحال حاضر تسا تا جایی که میتونه از موضوع تغییر شکل دادن به یه موجود چهارپای پشمالو، فرار می‌کنه. خوشبختانه جفت تسا، داستین لوران، حواسش به تسا هست و تمام سعی خودش رو می‌کنه که پریشونی جفتش رو از بین ببره.
وقتی تسا بهترین دوستش، مردیت، رو بی‌هوش تو حموم پیدا می‌کنه، متوجه میشه که اتفاقات بدی تو راهه. مردیت سال‌ها پیش توسط جادوگران نفرین شده بود و جادوی سیاه، گرگش رو تو تمام این مدت غیرفعال کرده بود. اما حالا گرگش بیدار شده و همون نفرین داره مردیت رو می‌کُشه. تسا نمی‌تونه دست روی دست بذاره وقتی مردیت داره جلوی چشم‌هاش جون میده. اون حاضره هرکاری بکنه تا زندگی مردیت رو نجات بده، حتی اگه قرار باشه با هم‌چین جادویی دسته و پنجه نرم کنه که هیچی ازش نمی‌دونه!
تسا حتی حاضر میشه با گروه جادوگران تگزاس و رهبر دیوانه‌اشون که قصد داره به هر طریقی تسا رو وارد گروه خودشون کنه، مذاکره کنه.
تسا می‌تونه دوستش رو نجات بده و خودش این وسط قربانی نشه؟!


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: گریز از آلفا 

منبع تایپ: تک رمان

ژانر (موضوع): فانتزی، عاشقانه

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: آیلین ارین

 مترجم: Elahe_V

طراح جلد: .SARISA.

ویراستار: Elahe_V

طراح تکست گرافی: ندارد.

کپیست: .SARISA.

ناظر: ندارد.


سخن مترجم:


مجموعه ۹ جلدی دختر آلفا
جلد اول: من آلفا می‌شوم
جلد دوم: گریز از آلفا
جلد‌های بعدی هم بزودی ترجمه میشه.


دانلود ترجمه رمان گریز از آلفا

 قسمتی از متن رمان ترجمه شده:


– قراره درمورد چه توافقی حرف بزنیم؟
– چیز خیلی بزرگی نیست.
لبخندش عریض‌تر شد و من نگران‌تر شدم. درست مثل این‌که یه هیولا روبه‌روم ایستاده بود و آماده بود که من رو ببلعه. گفت:
– من می‌خوام که تو این‌جا زندگی کنی، جایی که بهش تعلق داری. تا کنار ما تحصیل کنی و روش‌های ما رو یاد بگیری.
مردم هنوز به معرکه بین ما دوتا خیره شده بودن و چیزی نمی‌گفتن. منتظر عکس‌العمل من بودن. این که درمورد شیوه جادوگران بیشتر بدونم، واقعا مفید بود. من خیلی مشتاق بودم که درموردشون بیشتر بدونم و یاد بگیرم که چه‌جوری از توانایی‌هام استفاده کنم؛ اما
امکان نداشت که سنت ایلبه رو ترک کنم. من به اون‌جا تعلق داشتم و دلم می‌خواست که
کنار داستین باشم و تا جایی که ممکنه از لوسیانا دور باشم. گفتم:
– اون‌وقت گرگینه‌ها چی؟
دست‌هاش رو تو هوا تکون داد و گفت:
– تو باید آموزش ببینی، تا زمانی که من خواستم استعفا بدم، بتونی جادوگران رو کنترل کنی. این چیزیه که ما می‌خوایم. تو باید گرگینه‌ها رو رها کنی.
منظورش همون چیزی بود که فکرش رو می‌کردم و این اتفاق هرگز نمیفته. گفتم:
– حتی اگه من بخوام گرگینه‌هارو ترک کنم، که به‌هیچ‌وجه نمی‌خوام… تو چرا فکر می‌کنی
که من علاقه‌ای برای اداره‌ی جادوگران دارم؟
– خب همه قدرت رو دوست دارن.
تعدادی از جادوگران به تایید حرف‌های لوسیانا، سرشون رو تکون دادن. خرخر کردم و گفتم:
– اما من علاقه‌ای ندارم! و تو یه چیز خیلی کوچیک رو فراموش کردی. این‌که من یه
گرگینه‌ام.
لعنتی! چی گفتم! نگاهی که بهم انداخت، مثل این بود که انگار تو دامش افتادم. کریس هم
انگار متوجه این موضوع شد؛ چون با دستش، شونه‌ام رو فشار داد. لوسیانا گفت:
– من می‌تونم این مشکل رو حل کنم؛ اگه طلسم مردیت رو، روی تو هم تکرار کنم.


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.

 


 پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ مقبره ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

رمان درحال تایپ  ماه بی ستاره نوشته بیتا

رمان درحال تایپ به سیاهی برف نوشته الومی

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم

دانلود رمان منطق دلبستگی

دانلود رمان پاییز بی رنگ

 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان ترجمه گریز از آلفا (ویژه تک رمان)

بازدیدها: 3970

دانلود رمان دو روی زندگی

دانلود رمان دو روی زندگی  

 

 خلاصه رمان:

دختری پرورشگاهی تو سن هجده سالگی با آدمی به ظاهر معمولی ازدواج می کنه . حالا پنج سال گذشته و دختر ساک بدست پیش محبوبترین مربی پرورشگاه بر می گرده تا براش تعریف کنه چیا به سرش اومده و شوهرش چطور ادمی بوده . البته زمان زیادی لازم داره تا بتونه پرده از روی حقیقت برداره .

ظاهرمردی که شکیبه بهش سپرده شده بود تا تکیه گاه دل پر دردش باشه ، خیلی متفاوت تر از درونش بود. اما زندگی که واینستاده دختر قصه ی ما فقط گذشته رو مرور کنه ؟زندگی در حین اینکه اون تو گذشته غرقه و دائم ازش فرار می کنه ، داره بی وقفه به سوی آینده حرکت می کنه . اما انگار برگشتنش به نقطه ی شروع ، به همون پرورشگاه و پیش همون آدمهایی که این زندگی رو براش صلاح دیدن ،یه نقطه ی عطفه . یه چرخش صد و هشتاد درجه ای برای دیدن روی دیگه ی زندگی.

همراه باشید با شکیبه پویا


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: دو روی زندگی

منبع تایپ: نامشخص

ژانر (موضوع): عاشقانه، اجتماعی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: سمیه.ح.ف

طراح جلد: گلناز  

ویراستار: ندارد.

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: نگین نوروزی  

ناظر: ندارد.


سخن نویسنده:


بازم یه حقیقت باورنکردنی . بازم یه موضوع جدید.بازم یه معضل. بازم یه آدم تو یه دنیای متفاوت. بازم یه زندگی عجیب.

شاید یه قسمتهایی از داستان براتون باور پذیر نباشه . ولی از همینجا اعلام می کنم چیزی که الان دارم براتون می نویسم ، برگرفته از یه پرونده ی حقیقیه . پرونده ی جدایی شکیبه از همسرش و علت اون ، یه معضل مجهول و کم پرداخته شده ی اجتماعیه که مطمئناً برای خیلی هاتون تازگی داره . احتمالاً بیشترتون حتی تصورش رو نمی تونید بکنید .


دانلود رمان دو روی زندگی

قسمتی از متن رمان:

 

زن جوان چشمي گفت و اونا رو تنها گذاشت!به آقاي توفيقي بگين دو تا چايي بياره! صولت لبخند گله گشادي زد و و اونو دعوت به نشستن کرد و به خانمي که همراه شکيبه اومده بود تو ،گفت:ممنونم ! ولي شما اصًال تکون نخورين انگار زمان اثري رو شما نداشته. دستش رو جلو برد و دست صولت رو فشرد و گفت:چقدر بزرگ و خانم شدي شکيبه جان ! راه گم کردي دختر ؟ پالستيکيه ،گفت: صولت نگاهي به سرتا پاش انداخت و با همون لبخند هميشگي که نمي دونست چرا هميشه حس مي کردممنون مي شم راهنمايي بفرمايين ايشون رو ببينم…. ناچارًا رو به دختر گفت: کجا و صولت کجا ! اما چاره اي نبود . شايد صولت آدرسي چيزي از افراشته داشته باشه! هيچ وقت در طول هجده سالي که اينجا بزرگ شد و قد کشيد ، نتونست مهر صولت رو تو دلش جا بده . افراشته ايشون خانم صولت مديريت اينجا رو به عهده گرفتن . مي خوايين ايشون رو ببينين؟دو ماه بعد از استخدام من ، ايشون بازنشسته شدن . االن دو سالي مي شه که ديگه اينجا نمي يان ! به جاي زن جوان لبخندي زد و گفت:با خانم افراشته مدير اينجا کار دارم. لبخند نصفه نيمه اي زد و گفت:خانم ؟کاري داشتين ؟ با صداي زن جواني به خودش اومد. ها از تو اتاقها و همينطور حياط خلوت پرورشگاه کامًال اونو برده بود به گذشته ي نه چندان دور خودش. آشنا بود . هيچ کس تو محوطه نبود . بي صدا و با قدمهاي آهسته خودش رو رسوند به در ساختمان . هياهوي بچه شد ، انداخته بودن. نمي دونست براي چي اينجاست ! شايد تنها مسيري بود که تو زواياي ذهنش هنوز هم براش اينقدر هم بلند نبودند سايبان قشنگي رو روي جاده ي باريکي که به ساختمان سي ساله ي پرورشگاه منتهي مي زماني ، يه زماني که خيلي هم دور نبود ، آبي رنگ بود و حاال سبزش کرده بودن. درختهايي که پنج سال پيش ساک به دست جلوي در پرورشگاه ايستاد . نفس عميقي کشيد! دوباره برگشته بود . در آهني سبز رنگ ، يه


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دست خط زندگی نوشته کیانا سبزی 

رمان درحال تایپ  درخشش ماه در سایه انتقام نوشته هانیه صفایی 

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان تقاص دل بستن

دانلود کتاب آموزشی ناگفته های زبان 

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان دو روی زندگی

بازدیدها: 676

دانلود رمان کلاغ زاده

دانلود رمان کلاغ زاده (جلد اول)

لینک دانلود به درخواست نویسنده برای چاپ حذف گردید.

 

 خلاصه رمان:

نارون، همان کلاغ بدشگونی‌ است که به خیالش، هر فراز و نشیب‌ زندگی‌‌ای را با قدم‌هایش برهم می‌ریزد و اما، کسی از جنس عشق، در قعر سیاهیِ روزهایش‌، ناجی‌اش می‌شود!
ریسمان‌های در هم پیچیده‌ای از عشق‌شان، گاه به زندگی‌اشان استحکام می‌بخشد و گاهی دیگر، لغزش است که رها می‌کند این ریسمان‌ها را.


اطلاعات فایل رمان


نام رمان: کلاغ زاده (جلد اول)

منبع تایپ: تک رمان

ژانر (موضوع): عاشقانه_اجتماعی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: نوشین سلمانوندی کاربر تک رمان

طراح جلد: katrina

ویراستار: ziba

طراح تکست گرافی: ندارد

کپیست: فاطمه تاجیکی

ناظر: ShaHRokh_Ardalaan


سخن نویسنده:


شخصیت‌های رمانی که تنها در روستا زندگی می‌کنن کتابی حرف می‌زنن؛ چون به طور مثال روستایی‌ان و تسلط کافی به زبان فارسی ندارن این‌جور حرف می‌زنن و خودم خواستم این نوع حرف زدن رو بهشون اختصاص بدم. وگرنه تمامی دیالوگ‌ها و حتی حرف زدن نارون شخصیت اصلی رمان، عامیانه هستش و فقط مونولوگ‌ها ادبیه.


دانلود رمان کلاغ زاده (جلد اول) قسمتی از متن رمان:

روزهایم خو گرفته‌اند به زوزه‌‌ی گرگ‌های بیابان، یا شاید هم ناله‌ی سگ‌های گرسنه در سوز زمستانی طاقت‌فرسا.
کلاغ‌ها‌ صدا می‌دهند و این یعنی، رگه‌های مردنِ کسی در قوم‌مان قرار است بپیچد و کفتارها نخستین حاضرانی هستند که لاشه‌ی جسمش را متلاشی می‌کنند!
س*ی*نه‌ام از فشار اندوهی دانسته، نبض می‌گیرد و هر لحظه امکان تکه‌تکه شدنش بیشتر می‌شود.
چشم می‌بندم و به صدای جیرجیرک‌های آوازخوان کنار چادر گوش می‌سپارم.
هماهنگ صدا می‌دهند و هر شب هم به تعداد‌شان افزوده‌تر می‌شود!
شب پر از تکرار و بی‌قراری‌ست، پر از سیاهی و خاموشی.
آسمان روستای‌مان دیگر جایی برای حضور ستاره‌ها ندارد. شاید هم زیادی شلوغ و دست‌ و پاگیر شده‌اند.
پلک می‌زنم و دوباره چهره‌ام را در آیینه‌ی چرک‌آلود بی‌بی‌ سلطان برانداز می‌کنم.
پرستوهای چشمانم سالیان درازی‌ست که خداحافظی کرده‌اند، یا بهتر است بگویم:
– آنها از حضور کلاغ‌های شوم بی‌رحم، ترسیده دست به خودکشی زده‌اند!
با رفتن بانو همه بدون اتلاف وقت، خداحافظی کرده و برای همیشه تنهایم گذاشته‌اند.
آهِ سنگینم را از میان نفس‌های داغی که از بدبختی‌هایم سرچشمه می‌گیرد، خالی کرده و برای بار آخر، چهره‌ی نحسم را در آیینه بررسی می‌کنم.
خوفی عمیق در استخوان‌های تنم می‌دود و تا به گلوگاهم می‌رسد.
خوب می‌دانستم که دوباره بغضِ بی‌خانمان در نزده قصد وارد شدن به گلویم را دارد‌.
صدا می‌آمد! صدای کشیده شدنِ پای کسی روی خاک و گل‌های اطراف چادر می‌آمد.
از آیینه‌‌ی شوم بدبختی‌ها روی گرفتم و به دندانه‌های چوبی چادر سیاه رنگی که باعث بسته شدنش می‌شد، چشم دوختم. صدای قدم‌هایش، نمی‌توانست برای یک حیوان وحشی‌‌ای باشد!
سایه‌اش تا به داخل نقش بست و قامت بلندش هویدای نشانی‌اش در ذهنم‌ شد.


بنر تکست‌گرافی رمان:


موجود نمی‌باشد.

 


پیشنهاد ما برای شما:


رمان درحال تایپ دزد سفید قلب نوشته سارا البوغبیش

رمان درحال تایپ  تخدیرهای ثانیه ای نوشته ماهک

رمان درحال تایپ مقبره‌ای برای تو نوشته سارا مقصودی 

دانلود رمان تقاص دل بستن

دانلود کتاب آموزشی واژگان چند شکلی زبان پارسی

دانلود رمان ترجمه شده من آلفا میشوم 


باکس دانلود فایل


دانلود رمان کلاغ زاده

بازدیدها: 771

درباره سایت
تک رمان
سایت و انجمن تک رمان در تاریخ 1398/8/20 در راستای هدف ترویج کتابخوانی و ایجاد مکانی برای گرد هم آوری افراد خوش ذوق که علاقمند به قلم هستند و کمک به نویسندگان نو قلم و بی توجه به محدودیت سنی فعالیت خود را آغاز کرده است تک رمان محلی برای درخشش نویسندگان تازه کار...
آخرین نظرات
  • Tessᴀقلمتان مانا نوسینده عزیز...
  • Tessᴀقلمتان سبز♡...
  • Tessᴀسلام وقتتون بخیر برای ارتباط با نویسنده در انجمن عضو شید و بعد میتونید به ادرس ص...
  • Tessᴀسلام گلم به محض اتمام ترجمه و دریافت فایل از طرفت مترجم گرامی، در سایت بارگزاری...
  • شقایقسلام ببخشید جلد بعدی کی ترجمه میشه...
  • نیایشسلام من چند تا سوال دارم لطف میکنین راهنمایی کنین ک چه طور با نویسنده صحبت کنم ؟...
  • Kimiaخسته نباشید بچه‌ها⚘...
  • Tessᴀقلمتان سبز نویسنده عزیز...
  • Zaarمرسی دلبرم...
  • Tessᴀقلمتان مانا...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.