اگه توام میخوای یه نویسنده موفق و محبوب بشی و رمانت رو چاپ کنی همین حالا یک تک رمانی شو! عضویت در انجمن تک رمان
اگه توام میخوای یه نویسنده موفق و محبوب بشی و رمانت رو چاپ کنی همین حالا یک تک رمانی شو! عضویت در انجمن تک رمان

دانلود دلنوشته فراموشی

289 بازدید

دانلود دلنوشته فراموشی ویژه تک رمان

 

مقدمه:

دانلود دلنوشته فراموشی

 

هنگام طلوع خورشید و آغاز فروغ، چشمانم به ساعت دیواری دوخته می‌شوند. زیر ل*ب با خود تا عدد سه می‌شمارم. سه ثانیه از کرورها ثانیه‌ای که به زیستن مشغول هستم گذشته؛ اما ل*ب‌های من به خنده مهمان نشده است. همچنان چهره‌ای عبوس، چشمان گود افتاده و ماهیچه‌های دهانی که به سمت پایین خم شده است؛ مهمان صورتم است‌. آه! ده ثانیه شد و من خبر ندارم که پس از این ده ثانیه، زیستنم پنج قرن ادامه می‌یابد یا پنج ثانیه. خبر دارم که ثانیه‌ای دیگر جزء‌ وقایع زندگی‌ام محسوب می‌شود؟ ثانیه‌ها به‌سرعت برق و باد می‌گذرند و مانند گردبادی مرا گیج می‌کنند؛ اما همچنان صورتم، میزبان چهره‌ای عبوس است. پس از سالیان سال به پایین خم کردن آن ماهیچه‌ها دیگر به سمت بالا نمی‌آیند. خبر ندارم تکان خوردن عقربه‌های بعدی ساعت دیواری را در تیله‌‌ی چشمانم نظاره‌گر هستم یا ثانیه‌ای دیگر وجود ندارد؛ اما بازهم دچار احساس زیبایی به نام.‌.. یاد نمی‌آید؛ فراموشش کرده‌ام. چه می‌نامیدم‌اش؟ لبخند؟! واژه‌ای غریب است؛ واژه‌ای که علی‌رغم گذر طوفانی ثانیه‌ها هنوز با آن آشنا نشده‌ است‌. نگاهی به دیوارهای ترک‌خورده می‌اندازم. به تار عنکبوت‌ها، در نیمه‌باز زنگ‌زده و پالتویی که سال‌‌هاست روی چوب لباسی آویزان شده و خاک گرفته است. فراموش کرده‌ام! این‌ها چه زمانی پدید آمده‌اند؟ این‌جا کجاست؟ از چه زمانی روی این صندلی چوبی نشسته‌‌ام؟ حافظه‌ی خود را از دست داده‌ام. فراموش کرده‌ام. فراموش کرده‌ام در چه زمان و مکانی زندگی می‌کنم. فراموش کرده‌ام. چه کسی هستم. فراموش کرده‌ام چگونه با لبخند به صورت عبوس‌ خود زینت دهم. فراموش کرده‌ام خودم را دوست داشته باشم‌. ذهنم بی‌وقفه در حال به یاد آوردن وقایع است. در بیشه‌ی فراموشی گم گشته‌ام.

 


اطلاعات فایل دلنوشته


نام دلنوشته: فراموشی

منبع تایپ: انجمن تک رمان

ژانر (موضوع): تراژدی

وضعیت: تکمیل شده


اطلاعات تیم اجرایی


نویسنده: catbird

طراح جلد: crazy

ویراستار: pegah.a

کپیست: kiyan


دانلود دلنوشته فراموشی

قسمتی از دلنوشته:

دلنوشته‌ی یک:

درمانده و گیج هستم! انگار در لابه‌لای شاخه‌های درختان تنومند بیشه‌ای به اسارت گرفته شده‌ام. این بیشه، فراموشی نامیده می‌شود. دیگر یادم نمی‌آید چند ثانیه گذشته است. هیچ واژه‌ای در ذهنم خوانده و از زبانم شنیده نمی‌شود. زبانم از بر زبان آوردن هر واژه‌ای قاصر شده است. دیگر از حواس پنجگانه‌ام تنها توان شنیدن دارم. مانند کودکی خردسال واژه‌های تازه، هر کدام برایم جهانی دارند. معنای واژه‌ها را به خاطر نمی‌آورم. دیگر دیر شده است. ثانیه‌های بی‌رحم دلشان به رحم نیامد، انتظار نکشیدند و مرا به فراموشی دعوت کرده‌اند. دیگر نمی‌توانم لبخند بزنم. چشمانم کور و زبانم لال شده‌اند. تنها توان شنیدن دارم. فراموش کرده‌ام چگونه تیله‌ی چشمان‌ام را به ساعت دیواری بدوزم. مانند کودکی خردسال، قاصر از هر کاری شده‌ام. یادم نمی‌آید چگونگی انجام کارها را. درمانده‌ام! درست همانند کودکی خردسال که در بیشه‌ای بی‌رحم گم شده است و نام مادرش را به زبان می‌آورد. فراموشی مرا همانند کودکان کرده است؛ اما در بیشه‌ی بی‌رحم فراموشی ناجی‌ای دلسوز نمی‌یابم. گریستن چاره است؛ اما چگونگی انجام هیچ‌کاری را به یاد نمی‌آورم. دیگر برای دوست داشتن خویش دیر شده است. دیگر دوست داشتن را هم همانند لبخند زدن فراموش کرده‌ام.

*********

دلنوشته‌ی دو:


ثانیه‌ها! ثانیه‌ها ازشمند بودند‌. کرورها ثانیه‌ها را نفس کشیده‌ام؛ اما به خاطر نمی‌آورم یک ثانیه زندگی را!
دیگر توان خرید آن‌ها را با کرورها سکه از ج*ن*س طلا ندارم. دیگر دیر شده است. ثانیه‌ها تا هنگامی که خود را بی‌ارزش جلوه می‌دهند، ارزشمند هستند. دیگر ثانیه‌ای که با کرورها سکه طلا هم خریده شود ارزشی ندارد. به محض ارزشمند شدن‌شان، من دیگر نمی‌توانم آن‌ها را به خاطر بیاورم، نظاره‌گر باشم و لمس کنم. هنگامی که ارزشمند می‌شوند تنها قابلیت نظاره کردن از مقابل ویترین، افسوس و حسرت خوردن را دارند. در آن ثانیه‌های بی‌ارزش‌نما، لبخند راه‌گشا بود؛ اما فراموشی مقابلم ایستاده بود. آن‌قدر صورتم میزبان چهره‌ای عبوس شد که لبخند پر کشید و غیب شد. در گوشه‌‌های بیشه‌ی فراموشی از یافتن یک لبخند باارزش عاجز هستند. مردم بیشه‌ی فراموشی از هر کاری جز شنیدن عاجز هستند. تنها می‌توانند مانند کودکان خردسال به واژه‌های غریب گوش بدهند؛ اما زبانشان از هرگونه پرسش و پاسخ قاصر است. همانند ارواح سرگردان در بیشه، معلق هستند و به ندای درونی خود گوش می‌دهند

*********

دلنوشته سه:برای انسانی که جزو مردم بیشه‌ی فراموشی است، تلالو و فروغ خورشید هنگام غروب در ظلمت فرو می‌رود؛ اما هنگام طلوع نیز عرش شلوغه نمیابد. تمام چیزها در خاموشی مطلق فرو می‌رود، همانند سکوت! برای انسانی که فراموشی گرفته است سکوت شعشعه‌ای جنجال‌آمیز است که چشم را ضریر و گوش را در خاموشی فرو می‌برد! شعشعه برای منی که هرچه جز گوش‌هایم قاصر است؛ تهدید خطرناکی محسوب می‌شود. منی که زبانم لال، چشمانم کور و دست و پاهایم فلج و باعث و بانی‌اش فراموشی است. از شاخه‌های درختان افرادی این بیشه می‌گذرم و سرانجام به خلوت‌گاهی می‌رسم که هیچ رهگذری در حال گذر از آن نباشد. گوش می‌دهم به نغمه‌ی بل‌بل، به صدای آبشار زلال و نسیم خنکی که میان درختان افرا می‌دود. به راستی مزد غفلت، غافل بودن است.
غافل از هر جایی سردرگم و سرگردان شدن در بیشه‌ای نافرجام
گاهی تسکین دهد روح و روان را!
گاهی مهمان کند به این چهره‌ی عبوس لبخند را!
گاهی باز کند ابروان درهم رفته و چشمان خونین را!
گاهی یاد دهد به انسان راه دوست داشتن را!

دانلود رمان


پیشنهاد ما برای شما:


رمان‌های درحال تایپ:

رمان اسرار فوق محرمانه(جلد سوم حلقه جادویی) نوشته س.زارعپور

رمان درحال تایپ خدیو ماه نوشته مهدیه سیف‌الهی

رمان پیست مرگ | @Saba.N کاربر انجمن تک رمان

رمان مسخ لطیف| ~kosar~ کاربر تک رمان

رمان های کامل شده:

دانلود رمان کوتاه سینستزیا

دانلود رمان درخشش ماه در سایه انتقام

دانلود رمان خواهر خوانده

دانلود رمان شلیک آزاد

دانلود رمان صلیب شکسته

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://taakroman.ir/?p=3344

باکس دانلود

پسورد: taakroman.ir
خرید فالوور اینستاگرام / طراحی جلد کناب / ویراستاری کتاب / چاپ رایگان کتاب
اشتراک گذاری:

نظرات

4 نظر در مورد دانلود دلنوشته فراموشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.